ingurgitating

[ایالات متحده]/ɪnˈɡɜːdʒɪteɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈɡɜrdʒɪteɪtɪŋ/

ترجمه

v. عمل بلعیدن چیزی به طمع یا در مقادیر زیاد

عبارات و ترکیب‌ها

ingurgitating food

خوردن سریع غذا

ingurgitating water

خوردن سریع آب

ingurgitating liquids

خوردن سریع مایعات

ingurgitating quickly

به سرعت خوردن

ingurgitating excessively

به طور بیش از حد خوردن

ingurgitating snacks

خوردن سریع میان وعده

ingurgitating meals

خوردن سریع وعده غذایی

ingurgitating greedily

با حرص خوردن

ingurgitating rapidly

به سرعت خوردن

ingurgitating with haste

با عجله خوردن

جملات نمونه

the child was ingurgitating his food too quickly.

کودک غذای خود را بیش از حد سریع می‌خورد.

she found herself ingurgitating snacks during the movie.

او در حین تماشای فیلم متوجه شد که تنقلات را با سرعت می‌خورد.

the dog was ingurgitating its dinner in seconds.

سگ شام خود را در عرض چند ثانیه می‌خورد.

he was ingurgitating information from the textbook before the exam.

او قبل از امتحان اطلاعات را از کتاب درسی با سرعت جذب می‌کرد.

after the workout, he started ingurgitating water to rehydrate.

بعد از تمرین، او برای جبران آب از دست رفته شروع به نوشیدن آب کرد.

they were ingurgitating the delicious buffet at the party.

آنها در مهمانی، با لذت از منوی خوشمزه استفاده می‌کردند.

she was ingurgitating knowledge during the lecture.

او در طول سخنرانی دانش را جذب می‌کرد.

the cat was ingurgitating its dinner with great enthusiasm.

گربه شام خود را با اشتیاق فراوان می‌خورد.

he realized he was ingurgitating too much caffeine.

او متوجه شد که بیش از حد کافئین مصرف می‌کند.

during the picnic, they were ingurgitating sandwiches and drinks.

در طول پیک‌نیک، آنها ساندویچ و نوشیدنی مصرف می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید