devouring hunger
گرسنگی بیاندازه
devouring flames
شعلههای سوزان
devouring passion
شور عشق بیحد و حصر
devouring eyes
چشمان گرسنه
devouring silence
سکوت بیانتها
devouring greed
حریص بودن
devouring appetite
اشتهای بیاندازه
devouring storm
طوفان بیرحم
devouring darkness
تاریکی بیانتها
devouring thoughts
افکار بیوقفه
the fire was devouring everything in its path.
آتش همه چیز را در مسیر خود می بلعید.
she was devouring the book in one sitting.
او کتاب را یکجا می خورد.
the children were devouring the cookies quickly.
بچه ها به سرعت بیسکویت ها را می خوردند.
he sat there, devouring his lunch.
او آنجا نشسته بود و ناهارش را می خورد.
the hungry lion was devouring its prey.
شیر گرسنه طعمه خود را می خورد.
the audience was devouring every word of the speaker.
مخاطبان سخنان گوینده را با دقت گوش می کردند.
he was devouring knowledge at an incredible rate.
او با سرعت باورنکردنی دانش را می خورد.
they watched the flames devouring the old house.
آنها تماشا کردند که شعله های آتش خانه قدیمی را می بلعد.
she felt like she was devouring her fears.
او احساس می کرد که ترس های خود را می خورد.
the novel was so captivating, i found myself devouring it.
رمان بسیار جذاب بود، من خودم را در حال خواندن آن یافتم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید