inkinesses

[ایالات متحده]/ˈɪŋkɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈɪŋkɪnəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت تاریکی یا سیاهی؛ شرایطی که با جوهر پوشیده شده است

عبارات و ترکیب‌ها

inkinesses abound

فراوانی سیاهی

deep inkinesses

سیاهی عمیق

inkinesses observed

مشاهده سیاهی

inkinesses revealed

افشای سیاهی

inkinesses explored

کاوش در سیاهی

inkinesses captured

گرفتن سیاهی

inkinesses analyzed

تجزیه و تحلیل سیاهی

inkinesses reflected

بازتاب سیاهی

inkinesses defined

تعریف سیاهی

inkinesses depicted

تصویرسازی سیاهی

جملات نمونه

the inkinesses of the night sky were mesmerizing.

تاریکی‌های آسمان شب مسحور کننده بودند.

she loved the inkinesses of the ocean depths.

او عاشق تاریکی‌های اعماق اقیانوس بود.

his paintings captured the inkinesses of shadows.

نقاشی‌های او تاریکی‌های سایه‌ها را به تصویر می‌کشید.

the inkinesses in her poetry conveyed deep emotions.

تاریکی‌ها در شعر او احساسات عمیقی را منتقل می‌کرد.

the inkinesses of the forest at night can be daunting.

تاریکی‌های جنگل در شب می‌تواند ترسناک باشد.

he described the inkinesses of the cave in detail.

او تاریکی‌های غار را با جزئیات توصیف کرد.

the inkinesses of the ink made the drawing more vivid.

تاریکی‌های جوهر باعث شد طرح زنده‌تر به نظر برسد.

in the inkinesses of the room, she felt a sense of peace.

در تاریکی‌های اتاق، او احساس آرامش کرد.

they ventured into the inkinesses of the unknown.

آنها وارد تاریکی‌های ناشناخته شدند.

the inkinesses of the storm clouds signaled rain.

تاریکی‌های ابرها نشان‌دهنده باران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید