inordinate

[ایالات متحده]/ɪnˈɔːdɪnət/
[بریتانیا]/ɪnˈɔːrdɪnət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد، افراطی

جملات نمونه

the inordinate demands of the Tax Collector

الزعم‌های بی‌معقولانهٔ جمع‌آورنده مالیات

The idea of this gave me inordinate pleasure.

ایدهٔ این موضوع، لذت وصف‌ناپذیر به من بخشید.

a case which had taken up an inordinate amount of time.

موردى که مقدار زمان وصف‌ناپذیرى را به خود اختصاص داده بود.

an inordinate amount of time

مقدار زمان وصف‌ناپذیر

inordinate amount of money

مقدار پول وصف‌ناپذیر

inordinate amount of work

مقدار کار وصف‌ناپذیر

inordinate amount of food

مقدار غذاى وصف‌ناپذیر

inordinate amount of energy

مقدار انرژی وصف‌ناپذیر

inordinate focus on appearance

تمرکز وصف‌ناپذیر بر ظاهر

inordinate amount of paperwork

مقدار زیاد کارهاى اداری

inordinate amount of noise

مقدار زیاد صدا

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید