inpatients

[ایالات متحده]/'ɪnpeɪʃnt/
[بریتانیا]/'ɪnpeʃənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیمار بستری
adj. مربوط به مراقبت شبانه.

جملات نمونه

an inpatient procedure; an inpatient facility.

یک روش سرپایی؛ یک مرکز سرپایی

an inpatient procedure

یک روش سرپایی

an inpatient facility

یک مرکز بستری

Methods 81 inpatients in the lazaret were investigated with questionnaire and the data was analyzed with statistics.

روش ها: 81 بیمار بستری در لازارت با پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفتند و داده ها با استفاده از آمار تجزیه و تحلیل شد.

Results:Blood sugar of aged diabetes inpatients was unsatisfactorily controlled to cause multiple organ damages.

نتایج: قند خون بیماران سرپایی مبتلا به دیابت در سنین بالا به طور نامطلوبی کنترل شده بود و باعث آسیب به اندام‌های متعدد شد.

The controls were homeochronous inpatients with affective disorder and normal individuals.lsoprene breath levels were measured by gas chromatography combined with mass spectroscopy(GC-MS).

گروه کنترل شامل بیماران با اختلالات عاطفی و افراد سالم بود. سطح تنفس ایزاپروپن با استفاده از کروماتوگرافی گازی همراه با طیف‌سنجی جرمی (GC-MS) اندازه‌گیری شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید