inseminating

[ایالات متحده]/ɪnˈsɛmɪneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈsɛmɪneɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بارور کردن یا باردار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

inseminating techniques

تکنیک‌های تلقيح

inseminating animals

تلقيح حيوانات

inseminating methods

روش‌های تلقيح

inseminating process

فرآيند تلقيح

inseminating sperm

تلقيح اسپرم

inseminating technique

تکنيک تلقيح

inseminating cells

تلقيح سلول‌ها

inseminating procedure

روش تلقيح

inseminating breed

نژاد تلقيح‌شده

inseminating practices

روش‌های تلقيح

جملات نمونه

inseminating livestock can improve herd genetics.

اصلاح نژاد دام می‌تواند ژنتیک گله را بهبود بخشد.

the vet is inseminating the cows this afternoon.

دامپزشک این بعد از ظهر در حال تلقیح گاوها است.

inseminating plants can help in hybridization.

تلقیح گیاهان می‌تواند به هیبریداسیون کمک کند.

they are researching methods of inseminating endangered species.

آنها در حال تحقیق در مورد روش‌های تلقیح گونه‌های در معرض خطر هستند.

inseminating a mare requires precision and care.

تلقیح یک مادیان نیاز به دقت و مراقبت دارد.

farmers are learning the best techniques for inseminating their animals.

کشاورزان در حال یادگیری بهترین تکنیک‌ها برای تلقیح حیوانات خود هستند.

inseminating fish can enhance aquaculture production.

تلقیح ماهی‌ها می‌تواند تولید آبزی‌پروری را افزایش دهد.

she is training to become an expert in inseminating various species.

او در حال آموزش برای تبدیل شدن به یک متخصص در تلقیح گونه‌های مختلف است.

inseminating dogs is a delicate process that requires expertise.

تلقیح سگ‌ها یک فرآیند ظریف است که نیاز به تخصص دارد.

they have developed a new technique for inseminating poultry.

آنها یک تکنیک جدید برای تلقیح طیور توسعه داده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید