strong insistence
اصرار قوی
insistence on doing
اصرار بر انجام دادن
an academic insistence on precision;
اصرار علمی بر دقت;
They were united in their insistence that she should go to college.
آنها در اصرار بر اینکه او باید به دانشگاه برود، متحد بودند.
insistence by the government that 25% of all household waste be recycled
اصرار دولت بر اینکه 25 درصد از تمام زبالههای خانگی بازیافت شود.
Her parents were united in their insistence that she go to college.
والدینش در اصرار بر اینکه او به دانشگاه برود، متحد بودند.
Alison's insistence on doing the washing-up straight after the meal.
اصرار الیسون به شستن ظرفها بلافاصله بعد از غذا.
an insistence upon the highest standards of grammatical correctness
تاکید بر بالاترین استانداردهای درستنویسی.
The union has dropped its earlier insistence that workers should receive bonus payments.
اتحادیه از اصرار قبلی خود مبنی بر اینکه کارگران باید پرداخت پاداش دریافت کنند، صرف نظر کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید