installment

[ایالات متحده]/ɪnˈstɔːlmənt/
[بریتانیا]/ɪnˈstɔlmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمتی از پرداخت که در فواصل منظم انجام می‌شود؛ عمل نصب چیزی؛ فرآیند معرفی رسمی به یک موقعیت

عبارات و ترکیب‌ها

monthly installment

قسط ماهانه

installment plan

برنامه قسطی

installment payment

پرداخت قسطی

installment loan

وام قسطی

final installment

قسط نهایی

installment agreement

قرارداد قسطی

installment due

قسط سررسید

installment option

گزینه قسطی

installment credit

اعتبار قسطی

installment sales

فروش قسطی

جملات نمونه

she decided to pay for the car in monthly installments.

او تصمیم گرفت که هزینه خودرو را به صورت اقساط ماهانه پرداخت کند.

the loan can be repaid in six equal installments.

می توان وام را در شش قسط مساوی بازپرداخت کرد.

he made the first installment of his tuition fee.

او اولین قسط شهریه خود را پرداخت کرد.

they offer a discount for early installment payments.

آنها برای پرداخت زودهنگام اقساط تخفیف ارائه می دهند.

each installment includes a service fee.

هر قسط شامل هزینه خدمات است.

she was relieved to finally complete the last installment.

او از اینکه بالاخره آخرین قسط را پرداخت کرد، احساس راحتی کرد.

the installment plan makes it easier to budget.

برنامه قسطی بودجه بندی را آسان تر می کند.

he missed the deadline for the second installment.

او مهلت پرداخت قسط دوم را از دست داد.

they agreed to a flexible installment schedule.

آنها با یک برنامه پرداخت قسط انعطاف پذیر موافقت کردند.

her payment plan included a low-interest installment option.

برنامه پرداخت او شامل گزینه قسط با بهره کم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید