instructorship

[ایالات متحده]/ɪnˈstrʌktəʃɪp/
[بریتانیا]/ɪnˈstrʌktərʃɪp/

ترجمه

n. موقعیت یک مدرس؛ (در ایالات متحده) موقعیت یک مدرس دانشگاه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

teaching instructorship

آموزش دستیاری

instructorship program

برنامه دستیاری

instructorship role

نقش دستیاری

instructorship position

موقعیت دستیاری

instructorship training

آموزش دستیاری

academic instructorship

دستیاری دانشگاهی

instructorship application

درخواست دستیاری

instructorship evaluation

ارزیابی دستیاری

instructorship criteria

معیارهای دستیاری

instructorship experience

تجربه دستیاری

جملات نمونه

her instructorship in the art department was highly regarded.

مربیگری او در بخش هنر بسیار مورد احترام بود.

he completed his instructorship with great enthusiasm.

او مربیگری خود را با اشتیاق فراوان به پایان رساند.

the university offers a competitive instructorship program.

دانشگاه یک برنامه مربیگری رقابتی ارائه می دهد.

she gained valuable experience during her instructorship.

او تجربه ارزشمندی را در طول مربیگری خود به دست آورد.

his instructorship allowed him to mentor younger students.

مربیگری او به او این امکان را داد که به دانشجویان جوانتر کمک کند.

the instructorship was a stepping stone to her academic career.

مربیگری یک گام در مسیر حرفه علمی او بود.

instructorships can vary greatly between different departments.

مربیگری ها می تواند به طور قابل توجهی بین بخش های مختلف متفاوت باشد.

she applied for an instructorship in the physics department.

او برای یک مربیگری در بخش فیزیک درخواست داد.

his instructorship focused on innovative teaching methods.

مربیگری او بر روی روش های تدریس نوآورانه متمرکز بود.

they discussed the requirements for the instructorship position.

آنها الزامات برای موقعیت مربیگری را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید