interactional

[ایالات متحده]/ˌintər'ækʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شامل یا مربوط به تعاملات یا تأثیر متقابل.

جملات نمونه

Effective communication requires good interactional skills.

ارتباط موثر نیازمند مهارت‌های تعاملی خوب است.

Interpersonal relationships are built on positive interactional dynamics.

روابط بین فردی بر اساس پویایی تعاملی مثبت بنا شده‌اند.

The success of a team often depends on the quality of their interactional processes.

موفقیت یک تیم اغلب به کیفیت فرآیندهای تعاملی آنها بستگی دارد.

She has excellent interactional abilities that make her a great leader.

او توانایی‌های تعاملی عالی دارد که او را به یک رهبر بزرگ تبدیل می‌کند.

The therapist focuses on improving the interactional patterns within the family.

درمانگر بر بهبود الگوهای تعاملی در خانواده تمرکز می‌کند.

The success of the project relies on effective interactional communication among team members.

موفقیت پروژه به ارتباط تعاملی موثر بین اعضای تیم بستگی دارد.

The teacher encourages interactional learning in the classroom.

معلم یادگیری تعاملی را در کلاس درس تشویق می‌کند.

The book explores the various interactional aspects of human behavior.

این کتاب به بررسی جنبه‌های مختلف تعاملی رفتار انسان می‌پردازد.

The company values interactional skills in their employees.

شرکت مهارت‌های تعاملی را در کارمندان خود ارزش می‌گذارد.

The success of the negotiation depends on the interactional dynamics between the parties.

موفقیت مذاکره به پویایی تعاملی بین طرفین بستگی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید