interconnector

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈkɒnɛktə/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈkəˌnɛktər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا سیستمی که دو یا چند جزء را متصل می‌کند؛ یک خط یا مدار که بخش‌های مختلف یک شبکه را متصل می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

energy interconnector

اتصال‌دهنده انرژی

power interconnector

اتصال‌دهنده برق

interconnector project

پروژه اتصال‌دهنده

interconnector capacity

ظرفیت اتصال‌دهنده

interconnector network

شبکه اتصال‌دهنده

interconnector link

پیوند اتصال‌دهنده

interconnector route

مسیر اتصال‌دهنده

interconnector agreement

توافق‌نامه اتصال‌دهنده

interconnector operation

نظارت بر عملکرد اتصال‌دهنده

interconnector market

بازار اتصال‌دهنده

جملات نمونه

the interconnector will enhance energy security.

اتصال‌دهنده، امنیت انرژی را افزایش خواهد داد.

we need to build a new interconnector to improve efficiency.

ما به ساخت یک اتصال‌دهنده جدید برای بهبود کارایی نیاز داریم.

the interconnector links two national grids.

اتصال‌دهنده دو شبکه ملی را به هم متصل می‌کند.

investment in the interconnector is crucial for the project.

سرمایه‌گذاری در اتصال‌دهنده برای این پروژه بسیار مهم است.

the interconnector allows for better resource sharing.

اتصال‌دهنده امکان به اشتراک گذاری بهتر منابع را فراهم می‌کند.

they are planning to upgrade the existing interconnector.

آنها قصد دارند اتصال‌دهنده موجود را ارتقا دهند.

the interconnector facilitates cross-border electricity trade.

اتصال‌دهنده تجارت برق فرامرزی را تسهیل می‌کند.

our team is studying the impact of the interconnector.

تیم ما در حال بررسی تأثیرات اتصال‌دهنده است.

the interconnector project has received government support.

پروژه اتصال‌دهنده حمایت دولت را کسب کرده است.

connecting the interconnector will reduce energy costs.

اتصال اتصال‌دهنده هزینه‌های انرژی را کاهش می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید