interjecting

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈdʒɛktɪŋ/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈdʒɛktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور ناگهانی در یک مکالمه وارد شدن یا قطع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

interjecting remarks

اظهارات مداخله‌گر

interjecting comments

نظرات مداخله‌گر

interjecting questions

سوالات مداخله‌گر

interjecting thoughts

افکار مداخله‌گر

interjecting opinions

دیدگاه‌های مداخله‌گر

interjecting during

در حین مداخله

interjecting ideas

ایده‌های مداخله‌گر

interjecting humor

طنز مداخله‌گر

interjecting frequently

به طور مکرر مداخله کردن

interjecting softly

به آرامی مداخله کردن

جملات نمونه

she kept interjecting her opinions during the meeting.

او در طول جلسه مدام نظرات خود را وارد می‌کرد.

he was interjecting with jokes to lighten the mood.

او با شوخی برای تلطیف فضا نظرات خود را وارد می‌کرد.

the teacher discouraged students from interjecting while others were speaking.

معلم از دانشجویان خواست تا در حالی که دیگران صحبت می‌کردند، نظر ندهند.

she had a habit of interjecting during conversations.

او عادت به وارد کردن نظرات خود در حین گفتگو داشت.

interjecting can sometimes disrupt the flow of discussion.

گاهی اوقات وارد کردن نظرات می‌تواند جریان بحث را مختل کند.

he was interjecting with questions throughout the lecture.

او در طول سخنرانی مدام با سوالات نظر می‌داد.

interjecting may come off as rude in formal settings.

وارد کردن نظرات ممکن است در محیط‌های رسمی بی‌ادبانه به نظر برسد.

she found it hard to resist interjecting her thoughts.

او نمی‌توانست مقاومت کند و نظرات خود را وارد نکند.

interjecting frequently can annoy your conversation partner.

وارد کردن نظرات به طور مکرر می‌تواند شریک گفتگویتان را آزار دهد.

he was interjecting with comments that were often off-topic.

او با نظراتی که اغلب نامربوط بودند، نظر می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید