inserting

[ایالات متحده]/[ˈɪnˌsɜːtɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈɪnˌsɜːrtɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (present participle of insert) عمل قرار دادن چیزی درون چیز دیگر؛ افزودن چیزی به یک دنباله یا سیستم؛ معرفی یک عنصر یا ایده جدید.
adj. قرار گرفته یا اضافه شده.

عبارات و ترکیب‌ها

inserting data

وارد کردن داده

inserting a link

وارد کردن یک لینک

inserting text

وارد کردن متن

inserted image

تصویر درج شده

inserted code

کد درج شده

inserting comments

وارد کردن نظرات

inserted line

خط درج شده

inserting information

وارد کردن اطلاعات

inserting details

وارد کردن جزئیات

inserting a row

وارد کردن یک سطر

جملات نمونه

we are inserting a new clause into the contract.

ما یک بند جدید به قرارداد اضافه می کنیم.

the technician is inserting the memory card into the slot.

تکنسین کارت حافظه را در اسلات قرار می دهد.

she was inserting her key into the lock.

او کلید خود را در قفل قرار می داد.

he's inserting a comment into the code for clarity.

او یک نظر را برای وضوح در کد قرار می دهد.

they are inserting images into the presentation.

آنها تصاویر را در ارائه قرار می دهند.

the artist is inserting details into the painting.

هنرمند جزئیات را در نقاشی قرار می دهد.

the company is inserting a new product line into their portfolio.

شرکت یک خط تولید جدید را در سبد محصولات خود قرار می دهد.

she's inserting a link into the email.

او یک لینک را در ایمیل قرار می دهد.

he was inserting himself into the conversation.

او خود را در گفتگو قرار می داد.

they are inserting a pause into the recording.

آنها یک مکث را در ضبط قرار می دهند.

the editor is inserting spaces between the paragraphs.

ویراستار فضاهای بین پاراگراف ها را قرار می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید