internalises

[ایالات متحده]/in'tə:nəlaiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به یک باور یا مفهوم شخصی تبدیل کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

internalise feelings

درون‌سوزی احساسات

internalise values

درون‌سوزی ارزش‌ها

جملات نمونه

It is a feature of targets that they internalise their anger rather than express it.

این یک ویژگی از اهداف است که خشم خود را درونی می‌کنند تا آن را بیان نکنند.

With a basic mechanism in place to internalise the costs of carbon, we can always ratchet up the targets as reality sets in.

با یک مکانیسم اساسی برای درونی‌سازی هزینه‌های کربن، همیشه می‌توانیم اهداف را با توجه به واقعیت افزایش دهیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید