externalise

[ایالات متحده]/ɪkˈstɜːnəlaɪz/
[بریتانیا]/ɪkˈstɜrnəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به چیزی شکل ملموس دادن، آن را عینی یا مشخص کردن

عبارات و ترکیب‌ها

externalise feelings

بیان احساسات

externalise thoughts

بیان افکار

externalise emotions

بیان احساسات

externalise ideas

بیان ایده ها

externalise concerns

بیان نگرانی ها

externalise issues

بیان مسائل

externalise problems

بیان مشکلات

externalise strategies

بیان استراتژی ها

externalise resources

بیان منابع

externalise responsibilities

بیان مسئولیت ها

جملات نمونه

it's important to externalise your thoughts to gain clarity.

بیان افکار خود برای دستیابی به وضوح بسیار مهم است.

she decided to externalise her feelings through art.

او تصمیم گرفت احساسات خود را از طریق هنر بیان کند.

to solve the problem, we need to externalise our ideas.

برای حل مشکل، ما نیاز داریم ایده‌های خود را بیان کنیم.

he tends to externalise his frustrations in unhealthy ways.

او معمولاً ناامیدی‌های خود را به روش‌های ناسالم بیان می‌کند.

externalising your emotions can lead to better mental health.

بیان احساسات شما می‌تواند منجر به سلامت روان بهتر شود.

they encourage students to externalise their learning experiences.

آنها از دانش آموزان می خواهند تجربیات یادگیری خود را بیان کنند.

it's beneficial to externalise your goals for greater accountability.

بیان اهداف خود برای مسئولیت پذیری بیشتر مفید است.

she found that externalising her worries helped her cope.

او دریافت که بیان نگرانی‌هایش به او کمک کرد تا کنار بیاید.

by externalising the process, we can identify issues more easily.

با بیان فرآیند، می‌توانیم مشکلات را راحت‌تر شناسایی کنیم.

he learned to externalise his stress through physical activity.

او یاد گرفت که استرس خود را از طریق فعالیت بدنی بیان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید