interrogated suspect
مشکوک بازجویی شده
interrogated witness
شهود بازجویی شده
interrogated thoroughly
به طور کامل بازجویی شده
interrogated by police
توسط پلیس بازجویی شده
interrogated under duress
تحت فشار بازجویی شده
interrogated for hours
ساعتها بازجویی شده
interrogated aggressively
به طور تهاجمی بازجویی شده
interrogated repeatedly
به طور مکرر بازجویی شده
interrogated alone
به تنهایی بازجویی شده
interrogated in custody
در بازداشت بازجویی شده
the police interrogated the suspect for hours.
پلیس مشکوک را به مدت چند ساعت بازجویی کرد.
she was interrogated about her whereabouts during the incident.
او در مورد موقعیت مکانی خود در طول حادثه بازجویی شد.
the detective interrogated witnesses to gather more information.
کارآگاه برای جمع آوری اطلاعات بیشتر شاهدان را بازجویی کرد.
he felt nervous when he was interrogated by the authorities.
او احساس اضطراب کرد وقتی مقامات او را بازجویی کردند.
after being interrogated, the suspect confessed to the crime.
پس از بازجویی، مظنون به جرم اعتراف کرد.
they interrogated the informant to verify the tips.
آنها برای تایید سرنخ ها، خبرنگار را بازجویی کردند.
the soldier was interrogated about the enemy's movements.
سرباز در مورد تحرکات دشمن بازجویی شد.
interrogated by the fbi, he remained silent.
با وجود بازجویی توسط اف بی آی، او سکوت کرد.
the lawyer was present when his client was interrogated.
وکیل در زمانی که موکلش بازجویی می شد حضور داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید