interruptor

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈrʌptə/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈrʌptər/

ترجمه

n. کسی که مداخله می‌کند؛ کسی که مانع می‌شود؛ دستگاهی که مداخله می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

power interruptor

قطع کننده برق

circuit interruptor

قطع کننده مدار

manual interruptor

قطع کننده دستی

automatic interruptor

قطع کننده خودکار

safety interruptor

قطع کننده ایمنی

digital interruptor

قطع کننده دیجیتال

remote interruptor

قطع کننده از راه دور

electrical interruptor

قطع کننده الکتریکی

light interruptor

قطع کننده نور

toggle interruptor

قطع کننده اهرمی

جملات نمونه

the interruptor controls the flow of electricity.

قطع کننده جریان برق را کنترل می‌کند.

she flipped the interruptor to turn on the lights.

او قطع کننده را چرخاند تا لامپ‌ها را روشن کند.

the interruptor needs to be replaced.

قطعه کننده نیاز به تعویض دارد.

can you locate the interruptor for the fan?

آیا می‌توانید قطع کننده فن را پیدا کنید؟

make sure the interruptor is off before working on the circuit.

قبل از کار روی مدار، مطمئن شوید که قطع کننده خاموش است.

the interruptor was faulty, causing the power outage.

قطع کننده خراب بود و باعث قطعی برق شد.

he installed a new interruptor in the living room.

او یک قطع کننده جدید در اتاق نشیمن نصب کرد.

the interruptor is located near the entrance.

قطع کننده نزدیک ورودی قرار دارد.

she was confused about which interruptor controlled the ceiling lights.

او در مورد اینکه کدام قطع کننده نور سقفی را کنترل می کرد، گیج بود.

always check the interruptor before troubleshooting electrical issues.

همیشه قبل از رفع مشکلات برق، قطع کننده را بررسی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید