into

[ایالات متحده]/'ɪntʊ/
[بریتانیا]/'ɪntə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

prep. ورود، heading به سمت، رسیدن
adv. به سمت داخل

عبارات و ترکیب‌ها

go into

وارد شدن به

divide into

تقسیم بر

transform into

تبدیل شدن به

break into

وارد شدن به

turn into

تبدیل شدن به

translate into

ترجمه کردن به

run into

برخورد کردن با

look into

بررسی کردن

enter into

وارد ... شوید

develop into

به توسعه تبدیل شدن

جملات نمونه

The our country has already melt intoed the big tide of this ages this the inside, strongly push forward the foundation education information developments.

کشور ما از قبل در دریای بزرگ این دوران ذوب شده است، به شدت آموزش و توسعه اطلاعات را به جلو می‌برد.

She poured the milk into the cup.

او شیر را در فنجان ریخت.

He walked into the room.

او وارد اتاق شد.

They turned the old factory into a museum.

آنها کارخانه قدیمی را به یک موزه تبدیل کردند.

The caterpillar transformed into a butterfly.

کرم شبکنه به یک پروانه تبدیل شد.

He was deep into his book and didn't notice the time.

او عمیقاً درگیر کتابش بود و متوجه زمان نشد.

The company is expanding into new markets.

شرکت در حال گسترش به بازارهای جدید است.

She delved into the research to find answers.

او برای یافتن پاسخ در تحقیقات غوطه ور شد.

The child fell into a deep sleep.

کودک در یک خواب عمیق فرو رفت.

The team is looking into the issue.

تیم در حال بررسی این موضوع است.

The sun sank into the horizon.

خورشید در افق فرو رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید