intractably difficult
غیرقابل حل به شدت
intractably complex
بسیار پیچیده و غیرقابل حل
intractably stubborn
بسیار سرسخت و غیرقابل انعطاف
intractably ill
بسیار بیمار و غیرقابل درمان
intractably poor
بسیار فقیر و غیرقابل بهبود
intractably hostile
بسیار خصمانه و غیرقابل صلح
intractably entrenched
به شدت ریشه دوانده و غیرقابل تغییر
intractably divided
بسیار منقسم و غیرقابل آشتی
intractably resistant
بسیار مقاوم و غیرقابل نفوذ
intractably tangled
بسیار درهم و غیرقابل بازگشایی
the problem was intractably complex, requiring expert intervention.
مشکل به طرز غیرقابل حلی پیچیده بود و نیاز به مداخله کارشناسان داشت.
he intractably opposed the proposed changes to the policy.
او به طور غیرقابل انعطافی با تغییرات پیشنهادی در سیاست مخالفت کرد.
intractably stubborn, she refused to change her mind.
او به طرز غیرقابل انعطافی سرسخت بود و از تغییر نظر خود امتناع کرد.
the negotiations became intractably difficult as both sides held firm.
همانطور که هر دو طرف پابرجا بودند، مذاکرات به طرز غیرقابل حلی دشوار شد.
his intractably negative attitude affected the whole team.
نگاه منفی و غیرقابل انعطاف او بر کل تیم تأثیر گذاشت.
the intractably high costs of living in the city deter many.
هزینههای زندگی به طرز غیرقابل حلی بالا در شهر بسیاری را منصرف میکند.
intractably tangled wires made the repair job challenging.
سیمهای به طرز غیرقابل حلی گره خورده، انجام تعمیرات را دشوار کرد.
she found herself intractably drawn to the mystery of the old book.
او خود را به طرز غیرقابل حلی به راز کتاب قدیمی جذب شده دید.
the issue remained intractably unresolved for years.
این موضوع سالها به طرز غیرقابل حلی حل نشد.
his intractably demanding nature often stressed his colleagues.
طبع طلبکارانه و غیرقابل انعطاف او اغلب باعث استرس همکارانش میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید