intransigents

[ایالات متحده]/ɪnˈtrænzɪdʒənt/
[بریتانیا]/ɪnˈtrænzɪdʒənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل سازش، امتناع از دادن امتیاز
n. کسی که غیرقابل سازش است، امتناع از دادن امتیاز

جملات نمونه

He can be intransigent and pig-headed at times.

او گاهی اوقات می‌تواند سرسخت و خودخواه باشد.

The intransigent attitude of the manager led to conflicts in the team.

حالت سرسخت مدیر منجر به درگیری در تیم شد.

She is known for her intransigent stance on environmental issues.

او به دلیل موضع سرسخت خود در مورد مسائل زیست محیطی شناخته شده است.

The intransigent customer refused to listen to any suggestions for a compromise.

مشتری سرسخت حاضر به گوش دادن به هیچ پیشنهادی برای سازش نبود.

His intransigent behavior made it difficult to negotiate a deal.

رفتار سرسختانه او مذاکره برای بستن قرارداد را دشوار کرد.

The intransigent opposition party refused to cooperate with the ruling party.

حزب مخالف سرسخت حاضر به همکاری با حزب حاکم نبود.

Despite numerous attempts at mediation, the intransigent parties could not reach a resolution.

با وجود تلاش‌های متعدد برای میانجی‌گری، طرفین سرسخت نتوانستند به راه حلی برسند.

Her intransigent beliefs made it hard for her to accept different viewpoints.

باورهای سرسختانه او باعث می‌شد که پذیرش دیدگاه‌های مختلف برایش دشوار باشد.

The intransigent student refused to follow the teacher's instructions.

دانش آموز سرسخت از پیروی از دستورالعمل های معلم امتناع کرد.

The intransigent union demanded higher wages and better working conditions.

اتحادیه سرسخت دستمزد بالاتر و شرایط کاری بهتر را مطالبه کرد.

His intransigent nature often caused conflicts with his colleagues.

طبع سرسخت او اغلب باعث درگیری با همکارانش می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید