introjection

[ایالات متحده]/ˌɪntrəˈdʒɛkʃən/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈdʒɛkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند جذب یا ادغام نگرش‌ها یا اشیای خارجی به روان خود؛ مکانیزم روان‌شناختی درونی‌سازی دیدگاه‌های دیگران

عبارات و ترکیب‌ها

self introjection

خود معرفی

introjection process

فرآیند معرفی

introjection theory

تئوری معرفی

negative introjection

معرفی منفی

introjection mechanism

مکانیزم معرفی

introjection dynamics

پویایی معرفی

introjection effects

اثرات معرفی

introjection model

مدل معرفی

introjection phenomenon

پدیده معرفی

introjection strategies

استراتژی‌های معرفی

جملات نمونه

introjection can influence our self-esteem.

ورودی می تواند بر عزت نفس ما تأثیر بگذارد.

therapists often address introjection in their sessions.

درمانگران اغلب در جلسات خود به ورودی می پردازند.

understanding introjection helps in personal development.

درک ورودی به رشد شخصی کمک می کند.

she realized her introjection of her parents' beliefs.

او متوجه شد که باورهای والدینش را وارد کرده است.

introjection can lead to internal conflict.

ورودی می تواند منجر به تعارض درونی شود.

he struggled with introjection from a young age.

او از سن جوانی با ورودی دست و پنجه نرم کرد.

introjection affects how we perceive ourselves.

ورودی بر نحوه درک ما از خودمان تأثیر می گذارد.

she was unaware of her introjection of societal norms.

او از ورودی هنجارهای جامعه خود آگاه نبود.

discussing introjection can be enlightening.

بحث در مورد ورودی می تواند روشنگر باشد.

he found that introjection shaped his identity.

او دریافت که ورودی هویت او را شکل داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید