introspection

[ایالات متحده]/ɪntrə(ʊ)'spekʃ(ə)n/
[بریتانیا]/'ɪntrə'spɛkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خودآزمایی، مشاهده و تأمل درون در اعماق ذهن خود.

جملات نمونه

Through introspection, she realized her true feelings.

از طریق خودکاوی، او متوجه احساسات واقعی خود شد.

Introspection can lead to greater self-awareness.

خودکاوی می‌تواند منجر به افزایش خودآگاهی شود.

He spent hours in introspection, trying to understand his actions.

او ساعت‌ها در خودکاوی وقت گذراند تا سعی کند اعمال خود را درک کند.

Introspection is a key component of mindfulness practice.

خودکاوی یک جزء کلیدی از تمرین ذهن‌آگاهی است.

She turned inward for introspection before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری به درون خود برای خودکاوی روی آورد.

Introspection helps us learn from our mistakes.

خودکاوی به ما کمک می‌کند تا از اشتباهات خود درس بگیریم.

Journaling can be a useful tool for introspection.

نوشتن خاطرات می‌تواند ابزاری مفید برای خودکاوی باشد.

Introspection can lead to personal breakthroughs.

خودکاوی می‌تواند منجر به پیشرفت‌های شخصی شود.

He engaged in deep introspection to find clarity.

او برای یافتن روشنگری در خودکاوی عمیقی شرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید