introverting

[ایالات متحده]/ˈɪntrəˌvɜːtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪntrəˌvɜrtɪŋ/

ترجمه

n. یک فرد درونگرا
vt. کسی را درونگرا کردن
vi. درونگرا شدن

عبارات و ترکیب‌ها

introverting behavior

رفتار درون‌گرا

introverting personality

شخصیت درون‌گرا

introverting tendencies

گرایش‌های درون‌گرا

introverting style

سبک درون‌گرا

introverting traits

ویژگی‌های درون‌گرا

introverting thoughts

افکار درون‌گرا

introverting moments

لحظات درون‌گرا

introverting activities

فعالیت‌های درون‌گرا

introverting experiences

تجربه‌های درون‌گرا

introverting habits

عادت‌های درون‌گرا

جملات نمونه

she enjoys introverting during her weekends.

او از درون‌گرایی در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

introverting can help recharge one's energy.

درون‌گرایی می‌تواند به تجدید انرژی کمک کند.

he finds introverting to be a peaceful escape.

او درون‌گرایی را یک فرار آرامش‌بخش می‌داند.

some people prefer introverting over socializing.

برخی افراد ترجیح می‌دهند به جای معاشرت، درون‌گرا باشند.

introverting allows for deeper self-reflection.

درون‌گرایی امکان خودکاوی عمیق‌تر را فراهم می‌کند.

she often feels guilty about introverting too much.

او اغلب به دلیل زیاد بودن درون‌گرایی احساس گناه می‌کند.

introverting can be misunderstood as being unfriendly.

ممکن است درون‌گرایی به اشتباه به عنوان غیر دوستانه تلقی شود.

he enjoys introverting with a good book.

او از درون‌گرایی با یک کتاب خوب لذت می‌برد.

introverting helps him process his thoughts better.

درون‌گرایی به او کمک می‌کند بهتر افکار خود را پردازش کند.

many artists thrive by introverting in solitude.

بسیاری از هنرمندان با درون‌گرایی در تنهایی شکوفا می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید