inveigled

[ایالات متحده]/ɪnˈveɪɡld/
[بریتانیا]/ɪnˈveɪɡld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به انجام کاری با استفاده از فریب یا چاپلوسی متقاعد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

inveigled into

فریب دادن به درون

inveigled away

فریب دادن و دور کردن

inveigled him

فریب دادن او (مرد)

inveigled her

فریب دادن او (زن)

inveigled them

فریب دادن آنها

inveigled into action

فریب دادن برای انجام عمل

inveigled by charm

فریب دادن با جذابیت

inveigled with ease

فریب دادن با سهولت

inveigled through flattery

فریب دادن با تعارف

inveigled to join

فریب دادن برای پیوستن

جملات نمونه

she was inveigled into joining the secret club.

او فریب خورد تا به باشگاه مخفی بپیوندد.

he inveigled his way into the exclusive party.

او به گونه ای فریبکارانه خود را به مهمانی انحصاری راه یافت.

the salesman inveigled customers with false promises.

فروشنده با وعده های دروغین مشتریان را فریب داد.

they were inveigled by the attractive advertisement.

آنها با تبلیغ جذاب فریب خوردند.

she managed to inveigle him into revealing his secrets.

او موفق شد او را فریب دهد تا رازهای خود را فاش کند.

he was inveigled into making a bad investment.

او فریب خورد تا سرمایه گذاری بدی انجام دهد.

the group was inveigled by the promise of adventure.

گروه با وعده ماجراجویی فریب خورد.

she felt she had been inveigled into a trap.

او احساس کرد که به تله فریب خورده است.

he was cleverly inveigled into signing the contract.

او به طرز هوشمندانه ای فریب خورد تا قرارداد را امضا کند.

they tried to inveigle her into their scheme.

آنها سعی کردند او را به طرح خود فریب دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید