inveigled into
فریب دادن به درون
inveigled away
فریب دادن و دور کردن
inveigled him
فریب دادن او (مرد)
inveigled her
فریب دادن او (زن)
inveigled them
فریب دادن آنها
inveigled into action
فریب دادن برای انجام عمل
inveigled by charm
فریب دادن با جذابیت
inveigled with ease
فریب دادن با سهولت
inveigled through flattery
فریب دادن با تعارف
inveigled to join
فریب دادن برای پیوستن
she was inveigled into joining the secret club.
او فریب خورد تا به باشگاه مخفی بپیوندد.
he inveigled his way into the exclusive party.
او به گونه ای فریبکارانه خود را به مهمانی انحصاری راه یافت.
the salesman inveigled customers with false promises.
فروشنده با وعده های دروغین مشتریان را فریب داد.
they were inveigled by the attractive advertisement.
آنها با تبلیغ جذاب فریب خوردند.
she managed to inveigle him into revealing his secrets.
او موفق شد او را فریب دهد تا رازهای خود را فاش کند.
he was inveigled into making a bad investment.
او فریب خورد تا سرمایه گذاری بدی انجام دهد.
the group was inveigled by the promise of adventure.
گروه با وعده ماجراجویی فریب خورد.
she felt she had been inveigled into a trap.
او احساس کرد که به تله فریب خورده است.
he was cleverly inveigled into signing the contract.
او به طرز هوشمندانه ای فریب خورد تا قرارداد را امضا کند.
they tried to inveigle her into their scheme.
آنها سعی کردند او را به طرح خود فریب دهند.
inveigled into
فریب دادن به درون
inveigled away
فریب دادن و دور کردن
inveigled him
فریب دادن او (مرد)
inveigled her
فریب دادن او (زن)
inveigled them
فریب دادن آنها
inveigled into action
فریب دادن برای انجام عمل
inveigled by charm
فریب دادن با جذابیت
inveigled with ease
فریب دادن با سهولت
inveigled through flattery
فریب دادن با تعارف
inveigled to join
فریب دادن برای پیوستن
she was inveigled into joining the secret club.
او فریب خورد تا به باشگاه مخفی بپیوندد.
he inveigled his way into the exclusive party.
او به گونه ای فریبکارانه خود را به مهمانی انحصاری راه یافت.
the salesman inveigled customers with false promises.
فروشنده با وعده های دروغین مشتریان را فریب داد.
they were inveigled by the attractive advertisement.
آنها با تبلیغ جذاب فریب خوردند.
she managed to inveigle him into revealing his secrets.
او موفق شد او را فریب دهد تا رازهای خود را فاش کند.
he was inveigled into making a bad investment.
او فریب خورد تا سرمایه گذاری بدی انجام دهد.
the group was inveigled by the promise of adventure.
گروه با وعده ماجراجویی فریب خورد.
she felt she had been inveigled into a trap.
او احساس کرد که به تله فریب خورده است.
he was cleverly inveigled into signing the contract.
او به طرز هوشمندانه ای فریب خورد تا قرارداد را امضا کند.
they tried to inveigle her into their scheme.
آنها سعی کردند او را به طرح خود فریب دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید