invertin

[ایالات متحده]/ɪnˈvɜːtɪn/
[بریتانیا]/ɪnˈvɜrtɪn/

ترجمه

n. آنزیمی که هیدرولیز ساکاروز را به گلوکز و فروکتوز کاتالیز می‌کند؛ آنزیمی که ساکاروز را به قندهای تشکیل‌دهنده‌اش تبدیل می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

inverting values

برعکس کردن مقادیر

inverting colors

برعکس کردن رنگ‌ها

inverting logic

برعکس کردن منطق

inverting signals

برعکس کردن سیگنال‌ها

inverting functions

برعکس کردن توابع

inverting trends

برعکس کردن روندها

inverting images

برعکس کردن تصاویر

inverting inputs

برعکس کردن ورودی‌ها

inverting effects

برعکس کردن اثرات

inverting data

برعکس کردن داده‌ها

جملات نمونه

he decided to invertin the colors of the image.

او تصمیم گرفت رنگ‌های تصویر را معکوس کند.

inverting the pattern created a unique design.

معکوس کردن طرح، یک طرح منحصر به فرد ایجاد کرد.

she learned how to invertin the layers of the cake.

او یاد گرفت که چگونه لایه‌های کیک را معکوس کند.

we can invertin the data to analyze it differently.

ما می‌توانیم داده‌ها را معکوس کنیم تا آن را به روشی متفاوت تجزیه و تحلیل کنیم.

inverting the situation helped him find a solution.

معکوس کردن وضعیت به او کمک کرد تا راه حلی پیدا کند.

the artist chose to invertin the traditional style.

هنرمند تصمیم گرفت سبک سنتی را معکوس کند.

he likes to invertin the usual order of events.

او دوست دارد ترتیب معمول رویدادها را معکوس کند.

inverting the logic of the argument made it stronger.

معکوس کردن منطق استدلال آن را قوی تر کرد.

to understand better, try to invertin your perspective.

برای درک بهتر، سعی کنید دیدگاه خود را معکوس کنید.

they decided to invertin the roles for the play.

آنها تصمیم گرفتند نقش‌ها را برای نمایش معکوس کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید