inverting values
برعکس کردن مقادیر
inverting colors
برعکس کردن رنگها
inverting logic
برعکس کردن منطق
inverting signals
برعکس کردن سیگنالها
inverting functions
برعکس کردن توابع
inverting trends
برعکس کردن روندها
inverting images
برعکس کردن تصاویر
inverting inputs
برعکس کردن ورودیها
inverting effects
برعکس کردن اثرات
inverting data
برعکس کردن دادهها
he decided to invertin the colors of the image.
او تصمیم گرفت رنگهای تصویر را معکوس کند.
inverting the pattern created a unique design.
معکوس کردن طرح، یک طرح منحصر به فرد ایجاد کرد.
she learned how to invertin the layers of the cake.
او یاد گرفت که چگونه لایههای کیک را معکوس کند.
we can invertin the data to analyze it differently.
ما میتوانیم دادهها را معکوس کنیم تا آن را به روشی متفاوت تجزیه و تحلیل کنیم.
inverting the situation helped him find a solution.
معکوس کردن وضعیت به او کمک کرد تا راه حلی پیدا کند.
the artist chose to invertin the traditional style.
هنرمند تصمیم گرفت سبک سنتی را معکوس کند.
he likes to invertin the usual order of events.
او دوست دارد ترتیب معمول رویدادها را معکوس کند.
inverting the logic of the argument made it stronger.
معکوس کردن منطق استدلال آن را قوی تر کرد.
to understand better, try to invertin your perspective.
برای درک بهتر، سعی کنید دیدگاه خود را معکوس کنید.
they decided to invertin the roles for the play.
آنها تصمیم گرفتند نقشها را برای نمایش معکوس کنند.
inverting values
برعکس کردن مقادیر
inverting colors
برعکس کردن رنگها
inverting logic
برعکس کردن منطق
inverting signals
برعکس کردن سیگنالها
inverting functions
برعکس کردن توابع
inverting trends
برعکس کردن روندها
inverting images
برعکس کردن تصاویر
inverting inputs
برعکس کردن ورودیها
inverting effects
برعکس کردن اثرات
inverting data
برعکس کردن دادهها
he decided to invertin the colors of the image.
او تصمیم گرفت رنگهای تصویر را معکوس کند.
inverting the pattern created a unique design.
معکوس کردن طرح، یک طرح منحصر به فرد ایجاد کرد.
she learned how to invertin the layers of the cake.
او یاد گرفت که چگونه لایههای کیک را معکوس کند.
we can invertin the data to analyze it differently.
ما میتوانیم دادهها را معکوس کنیم تا آن را به روشی متفاوت تجزیه و تحلیل کنیم.
inverting the situation helped him find a solution.
معکوس کردن وضعیت به او کمک کرد تا راه حلی پیدا کند.
the artist chose to invertin the traditional style.
هنرمند تصمیم گرفت سبک سنتی را معکوس کند.
he likes to invertin the usual order of events.
او دوست دارد ترتیب معمول رویدادها را معکوس کند.
inverting the logic of the argument made it stronger.
معکوس کردن منطق استدلال آن را قوی تر کرد.
to understand better, try to invertin your perspective.
برای درک بهتر، سعی کنید دیدگاه خود را معکوس کنید.
they decided to invertin the roles for the play.
آنها تصمیم گرفتند نقشها را برای نمایش معکوس کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید