inviter

[ایالات متحده]/[ˈɪnˌvaɪtə]/
[بریتانیا]/[ˈɪnˌvaɪtər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که کسی را به جایی دعوت می‌کند؛ شخصی که دعوت‌نامه ارسال می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

the inviter

دعوت‌کننده

inviter's role

نقش دعوت‌کننده

invited inviter

دعوت شده از دعوت‌کننده

inviter thanked

دعوت‌کننده تشکر کرد

being inviter

بودن دعوت‌کننده

primary inviter

دعوت‌کننده اصلی

inviter sent

دعوت‌کننده ارسال کرد

the inviter arrived

دعوت‌کننده رسید

inviter confirmed

دعوت‌کننده تایید کرد

future inviter

دعوت‌کننده آینده

جملات نمونه

the event organizer acted as the inviter for all guests.

سازنده رویداد، نقش دعوت‌کننده را برای همه مهمانان ایفا کرد.

as the inviter, she ensured everyone felt welcome.

همانطور که دعوت‌کننده بود، اطمینان حاصل کرد که همه احساس استقبال کنند.

he was the primary inviter for the wedding reception.

او دعوت‌کننده اصلی پذیرایی عروسی بود.

the inviter sent out personalized invitations weeks ago.

دعوت‌کننده هفته‌ها پیش دعوت‌نامه‌های شخصی ارسال کرد.

being the inviter, i handled the rsvp list diligently.

همانطور که دعوت‌کننده بودم، لیست پاسخ‌گویی را با دقت مدیریت کردم.

the inviter coordinated seating arrangements for the dinner.

دعوت‌کننده هماهنگی چیدمان صندلی‌ها را برای شام انجام داد.

she served as the inviter and host for the conference.

او به عنوان دعوت‌کننده و میزبان کنفرانس خدمت کرد.

the inviter confirmed attendance with each participant.

دعوت‌کننده با هر شرکت‌کننده‌ای حضور را تایید کرد.

the generous inviter provided transportation for everyone.

دعوت‌کننده سخاوتمند برای همه وسیله نقلیه فراهم کرد.

the inviter extended a warm invitation to join the team.

دعوت‌کننده دعوت گرمی برای پیوستن به تیم کرد.

the inviter managed the guest list meticulously.

دعوت‌کننده لیست مهمانان را با دقت مدیریت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید