irreligionist

[ایالات متحده]/ˌɪrɪˈlɪdʒənɪst/
[بریتانیا]/ˌɪrɪˈlɪdʒənɪst/

ترجمه

n. کسی که به دین ایمان ندارد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

irreligionist views

دیدگاه‌های بی‌دینی

irreligionist beliefs

باورهای بی‌دینی

irreligionist perspective

دیدگاه بی‌دینی

irreligionist community

جامعه بی‌دینی

irreligionist philosophy

فلسفه بی‌دینی

irreligionist sentiments

احساسات بی‌دینی

irreligionist stance

موضع بی‌دینی

irreligionist arguments

استدلال‌های بی‌دینی

irreligionist identity

هویت بی‌دینی

irreligionist discourse

گفتمان بی‌دینی

جملات نمونه

the irreligionist often questions traditional beliefs.

غیردینی اغلب باورهای سنتی را زیر سوال می‌برد.

as an irreligionist, he promotes secular values.

همانطور که یک غیردینی است، او ارزش‌های سکولار را ترویج می‌کند.

the irreligionist community is growing in many countries.

جامعه غیردینی در حال رشد در بسیاری از کشورها است.

she identifies as an irreligionist and enjoys philosophical debates.

او خود را غیردینی می‌داند و از بحث‌های فلسفی لذت می‌برد.

being an irreligionist, he feels free to explore various ideologies.

با وجود اینکه غیردینی است، او احساس می‌کند که آزاد است تا ایدئولوژی‌های مختلف را بررسی کند.

the irreligionist perspective can challenge conventional thinking.

دیدگاه غیردینی می‌تواند تفکر متعارف را به چالش بکشد.

many irreligionists advocate for the separation of church and state.

بسیاری از غیردینی‌ها از جدایی کلیسا و دولت حمایت می‌کنند.

he was raised in a religious family but became an irreligionist.

او در یک خانواده مذهبی بزرگ شد اما به یک غیردینی تبدیل شد.

the irreligionist movement seeks to promote rational thought.

جنبش غیردینی به دنبال ترویج تفکر عقلانی است.

some people view irreligionists as a threat to society.

برخی افراد غیردینیان را به عنوان تهدیدی برای جامعه می‌بینند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید