irrevocably commit
متعهد غیرقابل تغییر
irrevocably change
تغییر غیرقابل برگشت
irrevocably damaged
غیرقابل تعمیر
irrevocably lost
گمشده غیرقابل بازگردانی
The decision to resign was irrevocably made.
تصمیم استعفا به طور غیرقابل برگشت اتخاذ شده بود.
Once the contract is signed, it is irrevocably binding.
پس از امضای قرارداد، به طور غیرقابل برگشت الزامآور خواهد بود.
Their friendship was irrevocably damaged after the betrayal.
پس از خیانت، دوستی آنها به طور غیرقابل برگشت آسیب دید.
The accident irrevocably changed her perspective on life.
حادثه دیدگاه او را نسبت به زندگی به طور غیرقابل برگشت تغییر داد.
His words irrevocably altered the course of history.
کلمات او مسیر تاریخ را به طور غیرقابل برگشت تغییر دادند.
The loss of their leader irrevocably weakened the team.
از دست دادن رهبرشان، تیم را به طور غیرقابل برگشت تضعیف کرد.
The damage to the environment is irrevocably harming future generations.
آسیب به محیط زیست، نسلهای آینده را به طور غیرقابل برگشت آسیب میرساند.
The mistake he made irrevocably ruined his reputation.
اشتباهی که مرتکب شد، به طور غیرقابل برگشت شهرت او را خراب کرد.
The betrayal of trust can irrevocably break a relationship.
خیانت اعتماد میتواند رابطهای را به طور غیرقابل برگشت از هم بپاشد.
The secret was irrevocably revealed, causing chaos.
این راز به طور غیرقابل برگشت فاش شد و باعث هرج و مرج شد.
Both he and the place would be irrevocably changed.
هم او و هم آن مکان به طور غیرقابل برگشت تغییر خواهند کرد.
منبع: The Economist (Summary)All of these paintings had been altered, but none of them were irrevocably ruined.
همه این نقاشیها تغییر کرده بودند، اما هیچکدام به طور غیرقابل برگشت خراب نشده بودند.
منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected SpeechesIf you drop one of these, it will be irrevocably scuffed, marked, damaged or even broken into pieces.
اگر یکی از اینها را رها کنید، به طور غیرقابل برگشت خراشیده، علامتدار، آسیبدیده یا حتی به قطعات شکسته خواهد شد.
منبع: 100 Classic English Essays for RecitationYou could be damaging the world irrevocably.
شما ممکن است به طور غیرقابل برگشت به جهان آسیب برسانید.
منبع: SwayI think that our lives are quite irrevocably united'.
من فکر میکنم که زندگی ما کاملاً به طور غیرقابل برگشت متحد شده است.
منبع: MagicianIt was freshly laundered but somehow still managed to smell irrevocably male.
آن را به تازگی شسته بودند، اما به نوعی هنوز هم بوی غیرقابل برگشت مردانه میداد.
منبع: After You (Me Before You #2)And it's, I think, an irrevocably weaker position than it was.
و به نظر من، یک موقعیت غیرقابل برگشت ضعیفتر از آنچه بود، است.
منبع: Financial Times PodcastThe Falklands War against Argentina established her irrevocably in the public mind as the new Britannia, a warrior queen who gloried in victory.
جنگ فوکلند علیه آرژانتین به طور غیرقابل برگشت او را در ذهن مردم به عنوان بریتانیای جدید، یک ملکه جنگجو که در پیروزی خوش میدرخشید، تثبیت کرد.
منبع: Listening DigestIt is irrevocably fixed; I take Jahel with me or I remain here.
این به طور غیرقابل برگشت ثابت شده است؛ من یا یاهل را با خودم میبرم یا اینجا میمانم.
منبع: Goose Palm Queen Barbecue Restaurant (Part 2)The Catalan language is irrevocably tied to the spirit and history of the Catalan people.
زبان کاتالانی به طور غیرقابل برگشت به روح و تاریخ مردم کاتالان گره خورده است.
منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.irrevocably commit
متعهد غیرقابل تغییر
irrevocably change
تغییر غیرقابل برگشت
irrevocably damaged
غیرقابل تعمیر
irrevocably lost
گمشده غیرقابل بازگردانی
The decision to resign was irrevocably made.
تصمیم استعفا به طور غیرقابل برگشت اتخاذ شده بود.
Once the contract is signed, it is irrevocably binding.
پس از امضای قرارداد، به طور غیرقابل برگشت الزامآور خواهد بود.
Their friendship was irrevocably damaged after the betrayal.
پس از خیانت، دوستی آنها به طور غیرقابل برگشت آسیب دید.
The accident irrevocably changed her perspective on life.
حادثه دیدگاه او را نسبت به زندگی به طور غیرقابل برگشت تغییر داد.
His words irrevocably altered the course of history.
کلمات او مسیر تاریخ را به طور غیرقابل برگشت تغییر دادند.
The loss of their leader irrevocably weakened the team.
از دست دادن رهبرشان، تیم را به طور غیرقابل برگشت تضعیف کرد.
The damage to the environment is irrevocably harming future generations.
آسیب به محیط زیست، نسلهای آینده را به طور غیرقابل برگشت آسیب میرساند.
The mistake he made irrevocably ruined his reputation.
اشتباهی که مرتکب شد، به طور غیرقابل برگشت شهرت او را خراب کرد.
The betrayal of trust can irrevocably break a relationship.
خیانت اعتماد میتواند رابطهای را به طور غیرقابل برگشت از هم بپاشد.
The secret was irrevocably revealed, causing chaos.
این راز به طور غیرقابل برگشت فاش شد و باعث هرج و مرج شد.
Both he and the place would be irrevocably changed.
هم او و هم آن مکان به طور غیرقابل برگشت تغییر خواهند کرد.
منبع: The Economist (Summary)All of these paintings had been altered, but none of them were irrevocably ruined.
همه این نقاشیها تغییر کرده بودند، اما هیچکدام به طور غیرقابل برگشت خراب نشده بودند.
منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected SpeechesIf you drop one of these, it will be irrevocably scuffed, marked, damaged or even broken into pieces.
اگر یکی از اینها را رها کنید، به طور غیرقابل برگشت خراشیده، علامتدار، آسیبدیده یا حتی به قطعات شکسته خواهد شد.
منبع: 100 Classic English Essays for RecitationYou could be damaging the world irrevocably.
شما ممکن است به طور غیرقابل برگشت به جهان آسیب برسانید.
منبع: SwayI think that our lives are quite irrevocably united'.
من فکر میکنم که زندگی ما کاملاً به طور غیرقابل برگشت متحد شده است.
منبع: MagicianIt was freshly laundered but somehow still managed to smell irrevocably male.
آن را به تازگی شسته بودند، اما به نوعی هنوز هم بوی غیرقابل برگشت مردانه میداد.
منبع: After You (Me Before You #2)And it's, I think, an irrevocably weaker position than it was.
و به نظر من، یک موقعیت غیرقابل برگشت ضعیفتر از آنچه بود، است.
منبع: Financial Times PodcastThe Falklands War against Argentina established her irrevocably in the public mind as the new Britannia, a warrior queen who gloried in victory.
جنگ فوکلند علیه آرژانتین به طور غیرقابل برگشت او را در ذهن مردم به عنوان بریتانیای جدید، یک ملکه جنگجو که در پیروزی خوش میدرخشید، تثبیت کرد.
منبع: Listening DigestIt is irrevocably fixed; I take Jahel with me or I remain here.
این به طور غیرقابل برگشت ثابت شده است؛ من یا یاهل را با خودم میبرم یا اینجا میمانم.
منبع: Goose Palm Queen Barbecue Restaurant (Part 2)The Catalan language is irrevocably tied to the spirit and history of the Catalan people.
زبان کاتالانی به طور غیرقابل برگشت به روح و تاریخ مردم کاتالان گره خورده است.
منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید