jailors

[ایالات متحده]/ˈdʒeɪlə/
[بریتانیا]/ˈdʒeɪlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که از یک زندان یا حبس مراقبت می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

jailor's key

کلید زندانبان

jailor's duty

وظیفه زندانبان

jailor's role

نقش زندانبان

jailor's uniform

نظم زندانبان

jailor's job

کار زندانبان

jailor's office

دفتر زندانبان

jailor's task

وظیفه زندانبان

jailor's report

گزارش زندانبان

jailor's orders

دستورات زندانبان

jailor's assistant

معاون زندانبان

جملات نمونه

the jailor locked the door carefully.

نگهبان در را با دقت قفل کرد.

the jailor was responsible for the inmates' safety.

نگهبان مسئول حفظ امنیت زندانیان بود.

every morning, the jailor checks the cells.

هر روز صبح، نگهبان سلول‌ها را بررسی می‌کند.

the jailor had a strict routine to follow.

نگهبان یک روال سختگیرانه برای پیروی داشت.

the jailor communicated with the guards frequently.

نگهبان اغلب با نگهبانان ارتباط برقرار می‌کرد.

the jailor observed the prisoners closely.

نگهبان زندانیان را از نزدیک زیر نظر داشت.

the jailor issued new uniforms to the inmates.

نگهبان لباس‌های جدید برای زندانیان صادر کرد.

it was the jailor's duty to maintain order.

وظیفه نگهبان حفظ نظم بود.

the jailor recorded the daily activities of the inmates.

نگهبان فعالیت‌های روزانه زندانیان را ثبت می‌کرد.

the jailor was known for his fairness.

نگهبان به دلیل انصافش شناخته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید