jammy

[ایالات متحده]/'dʒæmɪ/
[بریتانیا]/'dʒæmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خوش شانس
Word Forms
صفت عالیjammiest
صفت تفضیلیjammier

جملات نمونه

they were jammy to win it.

آنها خوش شانس بودند که آن را بردند.

He always seems to get the best deals, he's so jammy.

او همیشه به نظر می رسد که بهترین معاملات را بدست می آورد، او خیلی خوش شانس است.

She won the lottery twice in a row, how jammy is that?

او دو بار متوالی در لاتاری برنده شد، چقدر خوش شانسی!

Being in the right place at the right time is key to being jammy.

حضور در مکان مناسب در زمان مناسب کلید خوش شانسی است.

His jammy streak continued as he found a parking spot right in front of the store.

شانس خوش شانسی او ادامه داشت زیرا او یک جای پارک درست جلوی مغازه پیدا کرد.

She's so jammy, she always wins at bingo.

او خیلی خوش شانس است، همیشه در بینگو برنده می شود.

It's not fair how jammy he is with his career opportunities.

این منصفانه نیست که او چقدر خوش شانس است با فرصت های شغلی خود.

The jammy weather forecast predicted sunshine for the entire week.

پیش بینی آب و هوای خوش شانس آفتاب را برای کل هفته پیش بینی کرد.

Despite his jammy luck, he remains humble and grateful.

با وجود خوش شانسی او، او متواضع و قدردان باقی می ماند.

She's so jammy with her baking skills, everything she makes turns out perfect.

او با مهارت های پخت خود بسیار خوش شانس است، همه چیزهایی که درست می کند عالی از آب در می آید.

The jammy cat always manages to find the most comfortable spots to nap.

گربه خوش شانس همیشه می تواند بهترین مکان ها را برای چرت زدن پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید