jaws

[ایالات متحده]/dʒɔːz/
[بریتانیا]/dʒɔz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساختارهای استخوانی در دهان که برای گاز گرفتن و جویدن استفاده می‌شوند؛ قسمت‌های باریک یا محدود چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

jaws of life

دندان‌های زندگی

jaws open

دهان باز

jaws snap

چانه بستن

jaws clamped

چانه بسته

jaws wide

چانه باز

jaws shut

چانه بسته

jaws agape

چانه باز

jaws locked

چانه قفل

jaws ready

چانه آماده

jaws strong

چانه قوی

جملات نمونه

the jaws of the animal were powerful and intimidating.

چانه حیوان قدرتمند و ترسناک بود.

he clenched his jaws in frustration.

او در حالی که ناامید بود، چانه خود را مشت کرد.

the jaws of the trap snapped shut quickly.

چانه تله به سرعت بسته شد.

she felt the jaws of anxiety tightening around her.

او احساس کرد که چانه اضطراب او را در بر گرفته است.

the jaws of the shark opened wide.

چانه کوسه به طور گسترده باز شد.

he was caught in the jaws of a difficult situation.

او در چنگال یک موقعیت دشوار گرفتار شد.

the dentist examined her jaws for any issues.

دندانپزشک چانه های او را برای هر گونه مشکل بررسی کرد.

the mechanical jaws of the robot gripped the object tightly.

چانه مکانیکی ربات شیء را محکم در دست گرفت.

she could hear the jaws of the machine grinding.

او می توانست صدای ساییده شدن چانه دستگاه را بشنود.

the jaws of the lion are designed for hunting.

چانه شیر برای شکار طراحی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید