jigging

[ایالات متحده]/ˈdʒɪɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒɪɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند جداسازی مواد با لرزاندن یا هم زدن

عبارات و ترکیب‌ها

jigging action

عمل جiging

jigging technique

تکنیک جiging

jigging method

روش جiging

jigging gear

تجهیزات جiging

jigging rod

میله جiging

jigging lure

طعمه جiging

jigging fish

ماهی جiging

jigging spot

محل جiging

jigging season

فصل جiging

jigging style

سبک جiging

جملات نمونه

jigging is a popular technique among anglers.

جiging یک تکنیک محبوب در بین ماهیگیران است.

he spent the afternoon jigging for fish in the lake.

او بعد از ظهر را به جiging برای ماهیگیری در دریاچه گذراند.

jigging requires patience and skill.

جiging نیاز به صبر و مهارت دارد.

she learned jigging from her grandfather.

او جiging را از پدربزرگش یاد گرفت.

we went jigging at dawn to catch more fish.

ما برای گرفتن ماهی بیشتر، در سپیده دم به جiging رفتیم.

jigging can be very effective in deep waters.

جiging می تواند در آب های عمیق بسیار موثر باشد.

he enjoys jigging with friends on weekends.

او از جiging با دوستانش در آخر هفته لذت می برد.

jigging lures mimic the movement of prey.

طعمه های جiging حرکت طعمه را تقلید می کنند.

they demonstrated jigging techniques at the fishing expo.

آنها تکنیک های جiging را در نمایشگاه ماهیگیری به نمایش گذاشتند.

jigging can be done with various types of lures.

می توان با انواع مختلف طعمه ها به جiging پرداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید