jigsaw

[ایالات متحده]/'dʒɪgsɔː/
[بریتانیا]/'dʒɪɡsɔ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اره‌ای با دندان‌های ریز که برای برش منحنی‌های پیچیده در چوب استفاده می‌شود
n. معمایی که از تکه‌های کوچک با شکل‌های نامنظم تشکیل شده و باید به هم متصل شوند تا تصویری شکل بگیرد

عبارات و ترکیب‌ها

jigsaw puzzle

پازل

jigsaw piece

قطعه پازل

solve a jigsaw

حل پازل

jigsaw competition

مسابقه پازل

جملات نمونه

a war of jigsaw pattern

یک جنگ با الگوی پازل

One piece of the jigsaw is still missing.

یک قطعه از پازل هنوز گم شده است.

help the police put all the pieces of the jigsaw together.

به پلیس کمک کنید تا تمام قطعات پازل را کنار هم قرار دهند.

the visuospatial skills needed to complete a jigsaw puzzle.

مهارت های فضایی بصری مورد نیاز برای تکمیل یک پازل.

A jigsaw puzzle can keep me absorbed for hours.

یک پازل می تواند من را برای ساعت ها درگیر کند.

The police managed to piece together the jigsaw and reconstruct the victim’s last hours.

پلیس موفق شد پازل را کنار هم قرار دهد و ساعات پایانی قربانی را بازسازی کند.

A jigsaw puzzle is a picture which has been cut up into bits, and you must make the picture again.

یک پازل تصویری است که به قطعات برش خورده و شما باید دوباره تصویر را درست کنید.

It has been described as work that “relies on geometry and symmetry, fusing curvilinear shapes into pixilated, cleverly impressionistic jigsaw puzzles”.

این اثر به عنوان کاری توصیف شده است که "به هندسه و تقارن متکی است و اشکال منحنی را به طور هوشمندانه و با الهام از پازل های تصویری پیکسلی ترکیب می کند."

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید