jirga

[ایالات متحده]/ˈdʒɜːɡə/
[بریتانیا]/ˈdʒɜrɡə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شورای یا مجمع رهبران قبیله‌ای در برخی فرهنگ‌ها
Word Forms
جمعjirgas

عبارات و ترکیب‌ها

jirga meeting

جلسه جیرگا

jirga decision

تصمیم جیرگا

jirga council

شورای جیرگا

jirga system

سیستم جیرگا

jirga process

فرآیند جیرگا

jirga members

اعضای جیرگا

jirga assembly

مجمع جیرگا

jirga tradition

آداب و رسوم جیرگا

jirga leader

رهبر جیرگا

jirga rules

قوانین جیرگا

جملات نمونه

the jirga met to discuss community issues.

جلسه بزرگ برای بحث در مورد مسائل جامعه تشکیل شد.

during the jirga, elders shared their wisdom.

در طول جلسه بزرگ، بزرگان تجربیات و خرد خود را به اشتراک گذاشتند.

the jirga reached a consensus on the land dispute.

جلسه بزرگ در مورد اختلاف زمین به اجماع رسید.

attending the jirga is a tradition in our village.

حضور در جلسه بزرگ یک سنت در روستای ما است.

the jirga was held under the old tree.

جلسه بزرگ زیر درخت قدیمی برگزار شد.

they invited everyone to the jirga for their opinions.

آنها از همه برای ارائه نظرات خود به جلسه بزرگ دعوت کردند.

decisions made in the jirga are respected by all.

تصمیماتی که در جلسه بزرگ گرفته می شود مورد احترام همه است.

the jirga is an important part of our culture.

جلسه بزرگ بخشی مهم از فرهنگ ما است.

she was chosen to represent her family in the jirga.

او برای نمایندگی خانواده اش در جلسه بزرگ انتخاب شد.

the jirga addressed issues of justice and fairness.

جلسه بزرگ به مسائل عدالت و انصاف پرداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید