joinering

[ایالات متحده]/ˈdʒɔɪnə(r)/
[بریتانیا]/ˈdʒɔɪnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نجار؛ صنعتگر

عبارات و ترکیب‌ها

skilled joiner

نجار ماهر

carpenter and joiner

نجار و مونتاژکار

جملات نمونه

a compulsive joiner of revolutionary movements.

کسی که به طور اجباری به جنبش‌های انقلابی می‌پیوندد.

The art or craft of a joiner;cabinetmaking.

هنر یا صنعت یک نجار؛ مبلمان سازی.

He is a skilled joiner.

او یک نجار ماهر است.

The joiner is fixing the broken chair.

نجار در حال تعمیر صندلی شکسته است.

She hired a joiner to build custom cabinets.

او یک نجار را استخدام کرد تا کابینت های سفارشی بسازد.

The joiner used a hammer and nails to assemble the bookshelf.

نجار از چکش و میخ برای مونتاژ قفسه کتاب استفاده کرد.

The joiner specializes in crafting intricate wood designs.

نجار در طراحی های پیچیده چوبی تخصص دارد.

The joiner joined the pieces of wood together seamlessly.

نجار به طور یکپارچه قطعات چوب را به هم متصل کرد.

A joiner can create beautiful furniture pieces.

یک نجار می تواند قطعات مبلمان زیبا ایجاد کند.

The joiner's workshop is filled with various tools.

کارگاه نجار پر از ابزارهای مختلف است.

She learned woodworking skills from her father, who was a joiner.

او مهارت های نجاری را از پدرش آموخت که یک نجار بود.

The joiner carefully measures and cuts the wood to ensure precision.

نجار با دقت چوب را اندازه گیری و برش می دهد تا از دقت اطمینان حاصل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید