jollying along
شادمان بودن
jollying up
شاد کردن
jollying around
گشت و گذار شاد
jollying someone
شاد کردن کسی
jollying them
شاد کردن آنها
jollying back
شاد بودن دوباره
jollying up friends
شاد کردن دوستان
jollying with
شاد بودن با
jollying the crowd
شاد کردن جمعیت
jollying spirits
شاد کردن روحیه
he was jollying up the crowd with his jokes.
او با شوخیهایش جمعیت را سرگرم میکرد.
she spent the evening jollying her friends at the party.
او شب را با خوشحال کردن دوستانش در مهمانی گذراند.
the comedian was jollying everyone with his hilarious stories.
بازیکن خندهدار با داستانهای خندهارش همه را سرگرم میکرد.
they were jollying around the campfire, sharing stories.
آنها دور آتش با خوشحالی داستانها را با هم به اشتراک میگذاشتند.
jollying him up with compliments made his day.
با تعریف و تمجید کردن او، روزش را بهتر کرد.
she loves jollying her little brother when he's sad.
او عاشق خوشحال کردن برادر کوچکش وقتی ناراحت است.
the teacher was jollying the students to lighten the mood.
معلم برای اینکه فضا را سبک کند، دانشآموزان را سرگرم میکرد.
he was jollying his coworkers during the long meeting.
او در طول جلسه طولانی همکارانش را سرگرم میکرد.
she enjoys jollying her friends with funny memes.
او از خوشحال کردن دوستانش با میمهای خندهدار لذت میبرد.
jollying up the team helped boost their morale.
سرگرم کردن تیم به افزایش روحیه آنها کمک کرد.
jollying along
شادمان بودن
jollying up
شاد کردن
jollying around
گشت و گذار شاد
jollying someone
شاد کردن کسی
jollying them
شاد کردن آنها
jollying back
شاد بودن دوباره
jollying up friends
شاد کردن دوستان
jollying with
شاد بودن با
jollying the crowd
شاد کردن جمعیت
jollying spirits
شاد کردن روحیه
he was jollying up the crowd with his jokes.
او با شوخیهایش جمعیت را سرگرم میکرد.
she spent the evening jollying her friends at the party.
او شب را با خوشحال کردن دوستانش در مهمانی گذراند.
the comedian was jollying everyone with his hilarious stories.
بازیکن خندهدار با داستانهای خندهارش همه را سرگرم میکرد.
they were jollying around the campfire, sharing stories.
آنها دور آتش با خوشحالی داستانها را با هم به اشتراک میگذاشتند.
jollying him up with compliments made his day.
با تعریف و تمجید کردن او، روزش را بهتر کرد.
she loves jollying her little brother when he's sad.
او عاشق خوشحال کردن برادر کوچکش وقتی ناراحت است.
the teacher was jollying the students to lighten the mood.
معلم برای اینکه فضا را سبک کند، دانشآموزان را سرگرم میکرد.
he was jollying his coworkers during the long meeting.
او در طول جلسه طولانی همکارانش را سرگرم میکرد.
she enjoys jollying her friends with funny memes.
او از خوشحال کردن دوستانش با میمهای خندهدار لذت میبرد.
jollying up the team helped boost their morale.
سرگرم کردن تیم به افزایش روحیه آنها کمک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید