joylessnesses

[ایالات متحده]/dʒɔɪləsnəsɪz/
[بریتانیا]/dʒɔɪləsnəsɪz/

ترجمه

n. حالت‌های بودن بدون شادی

عبارات و ترکیب‌ها

joylessnesses abound

فقدان شادی فراوان است

embrace joylessnesses

در آغوش گرفتن فقدان شادی

overcome joylessnesses

غلبه بر فقدان شادی

recognize joylessnesses

تشخیص فقدان شادی

discuss joylessnesses

بحث در مورد فقدان شادی

avoid joylessnesses

اجتناب از فقدان شادی

confront joylessnesses

مقابله با فقدان شادی

analyze joylessnesses

تجزیه و تحلیل فقدان شادی

express joylessnesses

ابراز فقدان شادی

combat joylessnesses

مقابله با فقدان شادی

جملات نمونه

his life was filled with joylessnesses that he couldn't escape.

زندگی او با بی‌حسی‌هایی پر شده بود که نمی‌توانست از آن‌ها فرار کند.

she often reflected on the joylessnesses of her past.

او اغلب به بی‌حسی‌های گذشته خود فکر می‌کرد.

they tried to find meaning amidst the joylessnesses of daily life.

آن‌ها تلاش کردند معنایی در میان بی‌حسی‌های زندگی روزمره پیدا کنند.

the joylessnesses of winter can be hard to bear.

بی‌حسی‌های زمستان می‌تواند تحمل کردن را سخت کند.

he wrote a poem about the joylessnesses that haunt him.

او شعری در مورد بی‌حسی‌هایی که او را آزار می‌دهند سرود.

confronting the joylessnesses in her life was a turning point.

مواجهه با بی‌حسی‌های زندگی او یک نقطه عطف بود.

they discussed the joylessnesses of modern society.

آن‌ها در مورد بی‌حسی‌های جامعه مدرن بحث کردند.

finding joy amidst joylessnesses is a challenge.

پیدا کردن شادی در میان بی‌حسی‌ها یک چالش است.

his stories often highlight the joylessnesses of existence.

داستان‌های او اغلب بی‌حسی‌های وجود را برجسته می‌کنند.

she sought therapy to cope with her joylessnesses.

او برای مقابله با بی‌حسی‌های خود به دنبال درمان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید