jumbly

[ایالات متحده]/ˈdʒʌmbli/
[بریتانیا]/ˈdʒʌmbli/

ترجمه

adj. به هم ریخته یا گیج
Word Forms
جمعjumblies

عبارات و ترکیب‌ها

jumbly words

کلمات نامرتب

jumbly thoughts

افکار نامرتب

jumbly mess

آشفتگی نامرتب

jumbly stories

داستان‌های نامرتب

jumbly sentences

جملات نامرتب

jumbly ideas

ایده‌های نامرتب

jumbly notes

یادداشت‌های نامرتب

jumbly patterns

الگوهای نامرتب

jumbly plans

برنامه‌های نامرتب

jumbly drawings

نقش‌های نامرتب

جملات نمونه

the children's toys were all jumbly on the floor.

اسباب‌بازی‌های بچه‌ها همه درهم و برهم روی زمین پخش شده بودند.

her thoughts were jumbly after the long day.

بعد از یک روز طولانی، افکار او درهم و برهم بود.

the jumbly mess of papers made it hard to find the report.

آشفتگی درهم و برهم کاغذها پیدا کردن گزارش را دشوار می‌کرد.

he gave a jumbly explanation that confused everyone.

او توضیحی درهم و برهم داد که باعث سردرگمی همه شد.

her jumbly handwriting was difficult to read.

خط درهم و برهم او خواندن را دشوار می‌کرد.

the jumbly lines on the map made navigation tricky.

خطوط درهم و برهم روی نقشه باعث می‌شد مسیریابی دشوار باشد.

they had a jumbly conversation that jumped from topic to topic.

آنها مکالمه‌ای درهم و برهم داشتند که از موضوع به موضوع می‌پرید.

the jumbly pile of laundry needed sorting.

توده درهم و برهم لباس‌ها نیاز به مرتب کردن داشت.

after the party, the living room was jumbly with decorations.

بعد از مهمانی، اتاق نشیمن با تزئینات درهم و برهم بود.

her jumbly thoughts reflected her anxiety.

افکار درهم و برهم او نشان‌دهنده اضطرابش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید