jumbly words
کلمات نامرتب
jumbly thoughts
افکار نامرتب
jumbly mess
آشفتگی نامرتب
jumbly stories
داستانهای نامرتب
jumbly sentences
جملات نامرتب
jumbly ideas
ایدههای نامرتب
jumbly notes
یادداشتهای نامرتب
jumbly patterns
الگوهای نامرتب
jumbly plans
برنامههای نامرتب
jumbly drawings
نقشهای نامرتب
the children's toys were all jumbly on the floor.
اسباببازیهای بچهها همه درهم و برهم روی زمین پخش شده بودند.
her thoughts were jumbly after the long day.
بعد از یک روز طولانی، افکار او درهم و برهم بود.
the jumbly mess of papers made it hard to find the report.
آشفتگی درهم و برهم کاغذها پیدا کردن گزارش را دشوار میکرد.
he gave a jumbly explanation that confused everyone.
او توضیحی درهم و برهم داد که باعث سردرگمی همه شد.
her jumbly handwriting was difficult to read.
خط درهم و برهم او خواندن را دشوار میکرد.
the jumbly lines on the map made navigation tricky.
خطوط درهم و برهم روی نقشه باعث میشد مسیریابی دشوار باشد.
they had a jumbly conversation that jumped from topic to topic.
آنها مکالمهای درهم و برهم داشتند که از موضوع به موضوع میپرید.
the jumbly pile of laundry needed sorting.
توده درهم و برهم لباسها نیاز به مرتب کردن داشت.
after the party, the living room was jumbly with decorations.
بعد از مهمانی، اتاق نشیمن با تزئینات درهم و برهم بود.
her jumbly thoughts reflected her anxiety.
افکار درهم و برهم او نشاندهنده اضطرابش بود.
jumbly words
کلمات نامرتب
jumbly thoughts
افکار نامرتب
jumbly mess
آشفتگی نامرتب
jumbly stories
داستانهای نامرتب
jumbly sentences
جملات نامرتب
jumbly ideas
ایدههای نامرتب
jumbly notes
یادداشتهای نامرتب
jumbly patterns
الگوهای نامرتب
jumbly plans
برنامههای نامرتب
jumbly drawings
نقشهای نامرتب
the children's toys were all jumbly on the floor.
اسباببازیهای بچهها همه درهم و برهم روی زمین پخش شده بودند.
her thoughts were jumbly after the long day.
بعد از یک روز طولانی، افکار او درهم و برهم بود.
the jumbly mess of papers made it hard to find the report.
آشفتگی درهم و برهم کاغذها پیدا کردن گزارش را دشوار میکرد.
he gave a jumbly explanation that confused everyone.
او توضیحی درهم و برهم داد که باعث سردرگمی همه شد.
her jumbly handwriting was difficult to read.
خط درهم و برهم او خواندن را دشوار میکرد.
the jumbly lines on the map made navigation tricky.
خطوط درهم و برهم روی نقشه باعث میشد مسیریابی دشوار باشد.
they had a jumbly conversation that jumped from topic to topic.
آنها مکالمهای درهم و برهم داشتند که از موضوع به موضوع میپرید.
the jumbly pile of laundry needed sorting.
توده درهم و برهم لباسها نیاز به مرتب کردن داشت.
after the party, the living room was jumbly with decorations.
بعد از مهمانی، اتاق نشیمن با تزئینات درهم و برهم بود.
her jumbly thoughts reflected her anxiety.
افکار درهم و برهم او نشاندهنده اضطرابش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید