junky car
ماشین قراضه
junky food
غذاهای نامرغوب
junky behavior
رفتار نامناسب
He bought a junky old car for a cheap price.
او یک ماشین قدیمی و فرسوده را با قیمت ارزان خرید.
The junky furniture was left on the curb for pickup.
وسایل فرسوده را برای جمعآوری در کنار پیادهرو رها کردند.
She found a junky necklace at the thrift store.
او یک گردنبند فرسوده را در مغازه دست دوم پیدا کرد.
The junky food at the fair made her sick.
غذاهای فرسوده در نمایشگاه او را بیمار کردند.
He always wears junky t-shirts around the house.
او همیشه تیشرتهای فرسوده را در خانه میپوشد.
The junky hotel room had a musty smell.
اتاق هتل فرسوده بوی نم داشت.
She refused to buy the junky knockoff handbag.
او از خرید کیف دست دوم فرسوده امتناع کرد.
The junky old computer kept crashing.
کامپیوتر قدیمی و فرسوده دائماً دچار مشکل میشد.
He picked up a junky novel to read on the beach.
او یک رمان فرسوده را برای خواندن در ساحل برداشت.
The junky quality of the product disappointed customers.
کیفیت پایین محصول باعث نارضایتی مشتریان شد.
The postwar cards were considered more junky.
کارتهای پس از جنگ به عنوان کالای ارزان و بیکیفیت در نظر گرفته میشدند.
منبع: Vox opinionSteve Jobs came of age in the heyday of rock n' roll, and he was a music junky.
استیو جابز در دوران اوج نوآر راک اند رول به بلوغ رسید و یک دیوانه موسیقی بود.
منبع: How Steve Jobs Changed the WorldGo ahead. Help yourself. - No, no, I'm talking about the fact that you're a closet blood junky.
برو جلو. به خودت کمک کن. - نه، نه، من در مورد این واقعیت صحبت میکنم که شما یک فرد پنهان خونخوار هستید.
منبع: The Vampire Diaries Season 1Imagine wanting a junky old rotten egg! he muttered.
تصور کنید که چه حسی دارد بخواهید یک تخم مرغ کهنه و گندیده و بیارزش داشته باشید! او غرغر کرد.
منبع: Charlotte's WebBefore you know it, you'll be making robots that aren't totally junky.
قبل از اینکه بدانید، رباتهایی خواهید ساخت که کاملاً بیارزش نیستند.
منبع: Big Hero 6 (audiobook)This room right here is kind of a junky room.
این اتاق همینجایی که هست، کمی یک اتاق بیارزش است.
منبع: Architectural DigestIt's neither junky nor janky, but just dandy.
نه بیارزش است و نه نامرتب، فقط عالی.
منبع: Word of the DayI'll put Emily's junky camping gear back.
وسایل کمپینگ بیارزش امیلی را سر جایش میگذارم.
منبع: Pretty Little Liars Season 2Now you might be thinking, junk loans? Don't those inherently sound, well, junky? Who cares?
حالا ممکن است فکر کنید، وامهای بیارزش؟ آیا اینها به طور ذاتی خوب به نظر نمیرسند، خب، بیارزش؟ کی اهمیت میدهد؟
منبع: Financial Times PodcastIt is like taking an old junky car on a F1 track, it'll fall apart.
این مثل بردن یک ماشین قدیمی و بیارزش به پیست F1 است، از هم میپاشد.
منبع: sadhgurujunky car
ماشین قراضه
junky food
غذاهای نامرغوب
junky behavior
رفتار نامناسب
He bought a junky old car for a cheap price.
او یک ماشین قدیمی و فرسوده را با قیمت ارزان خرید.
The junky furniture was left on the curb for pickup.
وسایل فرسوده را برای جمعآوری در کنار پیادهرو رها کردند.
She found a junky necklace at the thrift store.
او یک گردنبند فرسوده را در مغازه دست دوم پیدا کرد.
The junky food at the fair made her sick.
غذاهای فرسوده در نمایشگاه او را بیمار کردند.
He always wears junky t-shirts around the house.
او همیشه تیشرتهای فرسوده را در خانه میپوشد.
The junky hotel room had a musty smell.
اتاق هتل فرسوده بوی نم داشت.
She refused to buy the junky knockoff handbag.
او از خرید کیف دست دوم فرسوده امتناع کرد.
The junky old computer kept crashing.
کامپیوتر قدیمی و فرسوده دائماً دچار مشکل میشد.
He picked up a junky novel to read on the beach.
او یک رمان فرسوده را برای خواندن در ساحل برداشت.
The junky quality of the product disappointed customers.
کیفیت پایین محصول باعث نارضایتی مشتریان شد.
The postwar cards were considered more junky.
کارتهای پس از جنگ به عنوان کالای ارزان و بیکیفیت در نظر گرفته میشدند.
منبع: Vox opinionSteve Jobs came of age in the heyday of rock n' roll, and he was a music junky.
استیو جابز در دوران اوج نوآر راک اند رول به بلوغ رسید و یک دیوانه موسیقی بود.
منبع: How Steve Jobs Changed the WorldGo ahead. Help yourself. - No, no, I'm talking about the fact that you're a closet blood junky.
برو جلو. به خودت کمک کن. - نه، نه، من در مورد این واقعیت صحبت میکنم که شما یک فرد پنهان خونخوار هستید.
منبع: The Vampire Diaries Season 1Imagine wanting a junky old rotten egg! he muttered.
تصور کنید که چه حسی دارد بخواهید یک تخم مرغ کهنه و گندیده و بیارزش داشته باشید! او غرغر کرد.
منبع: Charlotte's WebBefore you know it, you'll be making robots that aren't totally junky.
قبل از اینکه بدانید، رباتهایی خواهید ساخت که کاملاً بیارزش نیستند.
منبع: Big Hero 6 (audiobook)This room right here is kind of a junky room.
این اتاق همینجایی که هست، کمی یک اتاق بیارزش است.
منبع: Architectural DigestIt's neither junky nor janky, but just dandy.
نه بیارزش است و نه نامرتب، فقط عالی.
منبع: Word of the DayI'll put Emily's junky camping gear back.
وسایل کمپینگ بیارزش امیلی را سر جایش میگذارم.
منبع: Pretty Little Liars Season 2Now you might be thinking, junk loans? Don't those inherently sound, well, junky? Who cares?
حالا ممکن است فکر کنید، وامهای بیارزش؟ آیا اینها به طور ذاتی خوب به نظر نمیرسند، خب، بیارزش؟ کی اهمیت میدهد؟
منبع: Financial Times PodcastIt is like taking an old junky car on a F1 track, it'll fall apart.
این مثل بردن یک ماشین قدیمی و بیارزش به پیست F1 است، از هم میپاشد.
منبع: sadhguruلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید