junky

[ایالات متحده]/'dʒʌŋkɪ/
[بریتانیا]/'dʒʌŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. معتاد به مواد مخدر; فروشنده مواد مخدر; فروشنده کالاهای دست دوم
adj. بی ارزش; از کیفیت پایین
Word Forms
شکل سوم شخص مفردjunkies
جمعjunkies

عبارات و ترکیب‌ها

junky car

ماشین قراضه

junky food

غذاهای نامرغوب

junky behavior

رفتار نامناسب

جملات نمونه

He bought a junky old car for a cheap price.

او یک ماشین قدیمی و فرسوده را با قیمت ارزان خرید.

The junky furniture was left on the curb for pickup.

وسایل فرسوده را برای جمع‌آوری در کنار پیاده‌رو رها کردند.

She found a junky necklace at the thrift store.

او یک گردنبند فرسوده را در مغازه دست دوم پیدا کرد.

The junky food at the fair made her sick.

غذاهای فرسوده در نمایشگاه او را بیمار کردند.

He always wears junky t-shirts around the house.

او همیشه تی‌شرت‌های فرسوده را در خانه می‌پوشد.

The junky hotel room had a musty smell.

اتاق هتل فرسوده بوی نم داشت.

She refused to buy the junky knockoff handbag.

او از خرید کیف دست دوم فرسوده امتناع کرد.

The junky old computer kept crashing.

کامپیوتر قدیمی و فرسوده دائماً دچار مشکل می‌شد.

He picked up a junky novel to read on the beach.

او یک رمان فرسوده را برای خواندن در ساحل برداشت.

The junky quality of the product disappointed customers.

کیفیت پایین محصول باعث نارضایتی مشتریان شد.

نمونه‌های واقعی

The postwar cards were considered more junky.

کارت‌های پس از جنگ به عنوان کالای ارزان و بی‌کیفیت در نظر گرفته می‌شدند.

منبع: Vox opinion

Steve Jobs came of age in the heyday of rock n' roll, and he was a music junky.

استیو جابز در دوران اوج نوآر راک اند رول به بلوغ رسید و یک دیوانه موسیقی بود.

منبع: How Steve Jobs Changed the World

Go ahead. Help yourself. - No, no, I'm talking about the fact that you're a closet blood junky.

برو جلو. به خودت کمک کن. - نه، نه، من در مورد این واقعیت صحبت می‌کنم که شما یک فرد پنهان خون‌خوار هستید.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

Imagine wanting a junky old rotten egg! he muttered.

تصور کنید که چه حسی دارد بخواهید یک تخم مرغ کهنه و گندیده و بی‌ارزش داشته باشید! او غرغر کرد.

منبع: Charlotte's Web

Before you know it, you'll be making robots that aren't totally junky.

قبل از اینکه بدانید، ربات‌هایی خواهید ساخت که کاملاً بی‌ارزش نیستند.

منبع: Big Hero 6 (audiobook)

This room right here is kind of a junky room.

این اتاق همین‌جایی که هست، کمی یک اتاق بی‌ارزش است.

منبع: Architectural Digest

It's neither junky nor janky, but just dandy.

نه بی‌ارزش است و نه نامرتب، فقط عالی.

منبع: Word of the Day

I'll put Emily's junky camping gear back.

وسایل کمپینگ بی‌ارزش امیلی را سر جایش می‌گذارم.

منبع: Pretty Little Liars Season 2

Now you might be thinking, junk loans? Don't those inherently sound, well, junky? Who cares?

حالا ممکن است فکر کنید، وام‌های بی‌ارزش؟ آیا اینها به طور ذاتی خوب به نظر نمی‌رسند، خب، بی‌ارزش؟ کی اهمیت می‌دهد؟

منبع: Financial Times Podcast

It is like taking an old junky car on a F1 track, it'll fall apart.

این مثل بردن یک ماشین قدیمی و بی‌ارزش به پیست F1 است، از هم می‌پاشد.

منبع: sadhguru

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید