kiboshed

[ایالات متحده]/ˈkaɪbɒʃt/
[بریتانیا]/ˈkaɪbɑːʃt/

ترجمه

v. به پایان رساندن چیزی; خنثی کردن
n. بیهوده‌گی

عبارات و ترکیب‌ها

kiboshed plans

برنامه‌های ناکام

kiboshed project

پروژه ناکام

kiboshed deal

معامله ناکام

kiboshed proposal

پیشنهاد ناکام

kiboshed idea

ایده ناکام

kiboshed initiative

ابتکار ناکام

kiboshed request

درخواست ناکام

kiboshed effort

تلاش ناکام

kiboshed funding

تامین مالی ناکام

kiboshed strategy

استراتژی ناکام

جملات نمونه

the project was kiboshed due to budget cuts.

پروژه به دلیل کاهش بودجه لغو شد.

his plans for a vacation were kiboshed by his boss.

برنامه‌های او برای تعطیلات توسط رئیسش لغو شد.

they kiboshed the idea of a new office layout.

آنها ایده طرح‌بندی دفتر جدید را لغو کردند.

the meeting was kiboshed at the last minute.

جلسه در آخرین لحظه لغو شد.

her proposal was kiboshed by the committee.

پیشنهاد او توسط کمیته لغو شد.

he kiboshed the discussion about the merger.

او بحث در مورد ادغام را لغو کرد.

the event was kiboshed because of the weather.

به دلیل شرایط آب و هوایی، رویداد لغو شد.

they kiboshed the new policy after public backlash.

پس از واکنش منفی مردم، آنها سیاست جدید را لغو کردند.

the funding for the project was kiboshed unexpectedly.

تأمین بودجه برای پروژه به طور غیرمنتظره‌ای لغو شد.

the team kiboshed the proposal to change the logo.

تیم پیشنهاد تغییر لوگو را لغو کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید