kickboxing

[ایالات متحده]/ˈkɪkˌbɒksɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɪkˌbɑːksɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی هنرهای رزمی که عناصر بوکس و ضربه زدن را ترکیب می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

kickboxing class

کلاس کیک‌بوکسینگ

kickboxing training

آموزش کیک‌بوکسینگ

kickboxing gloves

دستکش کیک‌بوکسینگ

kickboxing workout

تمرین کیک‌بوکسینگ

kickboxing techniques

تکنیک‌های کیک‌بوکسینگ

kickboxing gym

سالن کیک‌بوکسینگ

kickboxing match

مسابقه کیک‌بوکسینگ

kickboxing instructor

مربی کیک‌بوکسینگ

kickboxing competition

مسابقه کیک‌بوکسینگ

kickboxing style

سبک کیک‌بوکسینگ

جملات نمونه

kickboxing is a great way to stay fit.

کیک‌بوکسینگ یک راه عالی برای تناسب اندام است.

she trains in kickboxing three times a week.

او سه بار در هفته کیک‌بوکسینگ تمرین می‌کند.

kickboxing helps improve your coordination.

کیک‌بوکسینگ به بهبود هماهنگی شما کمک می‌کند.

he joined a kickboxing class to relieve stress.

او برای کاهش استرس در یک کلاس کیک‌بوکسینگ ثبت نام کرد.

kickboxing can boost your self-confidence.

کیک‌بوکسینگ می‌تواند اعتماد به نفس شما را افزایش دهد.

many people enjoy kickboxing for its intensity.

بسیاری از مردم از شدت آن از کیک‌بوکسینگ لذت می‌برند.

kickboxing workouts often include a mix of cardio and strength training.

تمرینات کیک‌بوکسینگ اغلب ترکیبی از کاردیو و تمرینات قدرتی را شامل می‌شوند.

she watched a kickboxing match on television.

او مسابقه کیک‌بوکسینگ را در تلویزیون تماشا کرد.

kickboxing has become increasingly popular in recent years.

کیک‌بوکسینگ در سال‌های اخیر به طور فزاینده‌ای محبوب شده است.

he practices kickboxing to learn self-defense techniques.

او کیک‌بوکسینگ را برای یادگیری تکنیک‌های دفاع شخصی تمرین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید