kilted

[ایالات متحده]/'kɪltɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. چین‌دار; پوشیدن یک دامن چین‌دار به طول زانو.

جملات نمونه

Her slate-blue skirts were kilted boldly about her waist and dovetailed behind her.

دامن خاکستری آبی رنگش به شجاعت دور کمرش بسته شده بود و پشت سرش به هم گره خورده بود.

The "woman" is a kilted Scot, and the "monster" is his bagpipe.The Scot challenges Bugs to a game of golf.

زن یک اسکات با دامنی است و هیولا، نی‌زن اوست. اسکات، باگ را به یک بازی گلف به چالش می‌کشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید