kimbap

[ایالات متحده]/ˈkɪmbæp/
[بریتانیا]/ˈkɪmbæp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذای کره‌ای شامل برنج پخته و مواد مختلف مانند سبزیجات، گوشت یا ماهی که در کاغذ جلبک دریایی (نوری) پیچیده شده و به قطعات کوچک برش خورده است.

جملات نمونه

i learned how to make kimbap from my korean grandmother.

من یاد گرفتم چوب کباب را از مادربزرگ کره‌ای‌ام درست کنم.

the street vendor sold fresh kimbap for a cheap price.

فروشنده کنار خیابان چوب کباب تازه را با قیمت ارزان می‌فروخت.

we packed kimbap for our picnic in the park.

ما چوب کباب برای پیک‌نیک خود در پارک بسته‌ایم.

this kimbap recipe uses traditional ingredients like pickled radish.

این دستورالعمل چوب کباب از مواد سنتی مانند تربچه ترشی شده استفاده می‌کند.

the restaurant specialized in different types of kimbap rolls.

رستوران در انواع مختلف رول‌های چوب کباب تخصص داشت.

my friend prefers vegetarian kimbap without any meat.

دوست من ترجیح می‌دهد چوب کباب گیاهی بدون هیچ گوشتی بخورد.

you can find kimbap fillings ranging from tuna to bulgogi.

می‌توانید مواد پرکننده چوب کباب را از ماهی تن تا بولگوکی پیدا کنید.

she carefully rolled the kimbap using bamboo mats.

او با دقت چوب کباب را با استفاده از حصیر بامبو می‌پیچید.

cold kimbap tastes great on hot summer days.

چوب کباب سرد در روزهای گرم تابستان بسیار خوشمزه است.

i bought two pieces of kimbap from the convenience store.

من دو تکه چوب کباب از فروشگاه راحت خرید کردم.

the kimbap looked appetizing with its colorful vegetable layers.

چوب کباب با لایه‌های رنگارنگ سبزیجاتش خوشایند به نظر می‌رسید.

making kimbap requires patience and skill with the rolling technique.

تهیه چوب کباب نیاز به صبر و مهارت در تکنیک رول کردن دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید