kino

[ایالات متحده]/ˈkiːnəʊ/
[بریتانیا]/ˈkiːnoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک رزین محلول در آب؛ یک سینما؛ Dalbergia latifolia (چوب گل سرخ هندی)
Word Forms
جمعkinoes

عبارات و ترکیب‌ها

watch kino

تماشای سینما

kino night

شب سینما

kino club

باشگاه سینما

kino show

نمایش سینما

open kino

باز کردن سینما

kino ticket

بلیط سینما

kino festival

جشنواره سینما

kino experience

تجربه سینما

kino premiere

افتتاحیه سینما

kino screen

صفحه نمایش سینما

جملات نمونه

he loves to watch kino with his friends.

او عاشق تماشای کینو با دوستانش است.

she studied film theory in kino classes.

او تئوری فیلم را در کلاس‌های کینو مطالعه کرد.

kino can evoke strong emotions in viewers.

کینو می‌تواند احساسات قوی را در بینندگان برانگیزد.

they are planning a kino night this weekend.

آنها در حال برنامه‌ریزی برای یک شب کینو در این آخر هفته هستند.

he dreams of becoming a kino director one day.

او آرزو دارد یک روز کارگردان کینو شود.

the kino festival attracted many filmmakers.

جشنواره کینو بسیاری از فیلمسازان را به خود جذب کرد.

she wrote a review about the latest kino release.

او یک نقد در مورد آخرین انتشار کینو نوشت.

they discussed the themes of the kino after watching it.

آنها پس از تماشای آن در مورد مضامین کینو بحث کردند.

he has a collection of classic kino on dvd.

او مجموعه‌ای از کینو کلاسیک روی دی‌وی‌دی دارد.

watching kino is a great way to relax.

تماشای کینو راهی عالی برای آرامش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید