kitchenmaid

[ایالات متحده]/ˈkɪtʃ.ən.meɪd/
[بریتانیا]/ˈkɪtʃ.ən.meɪd/

ترجمه

n. خدمتکار زن که در آشپزخانه کار می‌کند؛ خدمتکاری که آشپزی می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

kitchenmaid duties

وظایف خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid service

خدمات خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid role

نقش خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid tasks

وظایف خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid position

موقعیت خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid responsibilities

مسئولیت‌های خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid skills

مهارت‌های خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid training

آموزش خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid employment

اشتغال خدمتکار آشپزخانه

kitchenmaid experience

تجربه خدمتکار آشپزخانه

جملات نمونه

the kitchenmaid prepared a delicious meal for the family.

خدمتکار آشپزخانه یک وعده غذایی خوشمزه برای خانواده آماده کرد.

every morning, the kitchenmaid cleans the kitchen thoroughly.

هر روز صبح، خدمتکار آشپزخانه آشپزخانه را به طور کامل تمیز می کند.

the kitchenmaid was responsible for organizing the pantry.

خدمتکار آشپزخانه مسئولیت سازماندهی انباری را بر عهده داشت.

she trained the new kitchenmaid on how to cook efficiently.

او آموزش داد که چگونه خدمتکار آشپزخانه جدید به طور موثر آشپزی کند.

the kitchenmaid often experiments with new recipes.

خدمتکار آشپزخانه اغلب با دستور العمل های جدید آزمایش می کند.

our kitchenmaid has a talent for baking pastries.

خدمتکار آشپزخانه ما استعداد پخت شیرینی دارد.

the kitchenmaid is always cheerful while working.

خدمتکار آشپزخانه همیشه در هنگام کار شاد است.

after dinner, the kitchenmaid washed all the dishes.

پس از شام، خدمتکار آشپزخانه تمام ظرف ها را شست.

the kitchenmaid helped set the table for the guests.

خدمتکار آشپزخانه به چیدن میز برای مهمانان کمک کرد.

she praised the kitchenmaid for her hard work.

او از تلاش های خدمتکار آشپزخانه قدردانی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید