klong river
رودخانه کلو
klong boat
قایق کلو
klong market
بازار کلو
klong tour
تور کلو
klong style
سبک کلو
klong food
غذاهای کلو
klong culture
فرهنگ کلو
klong festival
جشنواره کلو
klong house
خانه کلو
klong experience
تجربه کلو
he made a klong noise when he dropped the book.
او هنگام افتادن کتاب صدایی شبیه به "کلنگ" ایجاد کرد.
the klong sound echoed through the empty hall.
صدای "کلنگ" در سالن خالی طنین انداز شد.
she laughed at the klong that the toy made.
او به صدای "کلنگ" که اسباب بازی ایجاد کرد خندید.
he used a klong to get everyone's attention.
او از "کلنگ" برای جلب توجه همه استفاده کرد.
the klong of the water reminded her of summer.
صدای "کلنگ" آب او را به تابستان یادآوری کرد.
they heard a klong from the kitchen.
آنها صدای "کلنگ" را از آشپزخانه شنیدند.
the klong of the bell signaled the end of the class.
صدای "کلنگ" زنگ نشان دهنده پایان کلاس بود.
he imitated the klong of a frog to entertain the kids.
او صدای "کلنگ" قورباغه را برای سرگرمی بچهها تقلید کرد.
the klong from the fountain was soothing.
صدای "کلنگ" از فواره آرامش بخش بود.
she associated the klong with happy memories.
او "کلنگ" را با خاطرات خوش مرتبط می کرد.
klong river
رودخانه کلو
klong boat
قایق کلو
klong market
بازار کلو
klong tour
تور کلو
klong style
سبک کلو
klong food
غذاهای کلو
klong culture
فرهنگ کلو
klong festival
جشنواره کلو
klong house
خانه کلو
klong experience
تجربه کلو
he made a klong noise when he dropped the book.
او هنگام افتادن کتاب صدایی شبیه به "کلنگ" ایجاد کرد.
the klong sound echoed through the empty hall.
صدای "کلنگ" در سالن خالی طنین انداز شد.
she laughed at the klong that the toy made.
او به صدای "کلنگ" که اسباب بازی ایجاد کرد خندید.
he used a klong to get everyone's attention.
او از "کلنگ" برای جلب توجه همه استفاده کرد.
the klong of the water reminded her of summer.
صدای "کلنگ" آب او را به تابستان یادآوری کرد.
they heard a klong from the kitchen.
آنها صدای "کلنگ" را از آشپزخانه شنیدند.
the klong of the bell signaled the end of the class.
صدای "کلنگ" زنگ نشان دهنده پایان کلاس بود.
he imitated the klong of a frog to entertain the kids.
او صدای "کلنگ" قورباغه را برای سرگرمی بچهها تقلید کرد.
the klong from the fountain was soothing.
صدای "کلنگ" از فواره آرامش بخش بود.
she associated the klong with happy memories.
او "کلنگ" را با خاطرات خوش مرتبط می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید