knobble the ball
توپ را دستکاری کن
knobble the opponent
حریف را دستکاری کن
knobble a deal
یک معامله را دستکاری کن
knobble the task
وظیفه را دستکاری کن
knobble the project
پروژه را دستکاری کن
knobble the issue
مشکل را دستکاری کن
knobble the game
بازی را دستکاری کن
knobble the plan
برنامه را دستکاری کن
knobble the strategy
استراتژی را دستکاری کن
knobble the competition
رقابت را دستکاری کن
he tried to knobble the competition by spreading rumors.
او سعی کرد با پخش شایعات، رقابت را مختل کند.
she was accused of trying to knobble the project.
او به تلاش برای مختل کردن پروژه متهم شد.
the coach warned the players not to knobble their teammates.
مربی به بازیکنان هشدار داد که با هم تیمی هایشان مقابله نکنند.
they attempted to knobble the negotiations for their benefit.
آنها سعی کردند مذاکرات را به نفع خود مختل کنند.
he was caught trying to knobble the election process.
او در حال تلاش برای مختل کردن روند انتخابات دستگیر شد.
knobbling the rules can lead to serious consequences.
مخالفبودن با قوانین میتواند منجر به عواقب جدی شود.
she felt guilty for knobbling her friend's chances.
او به خاطر از بین بردن شانس دوستش احساس گناه کرد.
they were found guilty of knobbling the system.
آنها به دلیل مختل کردن سیستم گناهکار شناخته شدند.
it's unethical to knobble someone else's success.
مخالفبودن با موفقیت دیگران غیر اخلاقی است.
he tried to knobble the deal by leaking information.
او سعی کرد با فاش کردن اطلاعات، معامله را مختل کند.
knobble the ball
توپ را دستکاری کن
knobble the opponent
حریف را دستکاری کن
knobble a deal
یک معامله را دستکاری کن
knobble the task
وظیفه را دستکاری کن
knobble the project
پروژه را دستکاری کن
knobble the issue
مشکل را دستکاری کن
knobble the game
بازی را دستکاری کن
knobble the plan
برنامه را دستکاری کن
knobble the strategy
استراتژی را دستکاری کن
knobble the competition
رقابت را دستکاری کن
he tried to knobble the competition by spreading rumors.
او سعی کرد با پخش شایعات، رقابت را مختل کند.
she was accused of trying to knobble the project.
او به تلاش برای مختل کردن پروژه متهم شد.
the coach warned the players not to knobble their teammates.
مربی به بازیکنان هشدار داد که با هم تیمی هایشان مقابله نکنند.
they attempted to knobble the negotiations for their benefit.
آنها سعی کردند مذاکرات را به نفع خود مختل کنند.
he was caught trying to knobble the election process.
او در حال تلاش برای مختل کردن روند انتخابات دستگیر شد.
knobbling the rules can lead to serious consequences.
مخالفبودن با قوانین میتواند منجر به عواقب جدی شود.
she felt guilty for knobbling her friend's chances.
او به خاطر از بین بردن شانس دوستش احساس گناه کرد.
they were found guilty of knobbling the system.
آنها به دلیل مختل کردن سیستم گناهکار شناخته شدند.
it's unethical to knobble someone else's success.
مخالفبودن با موفقیت دیگران غیر اخلاقی است.
he tried to knobble the deal by leaking information.
او سعی کرد با فاش کردن اطلاعات، معامله را مختل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید