knuckless

[ایالات متحده]/ˈnʌkəlz/
[بریتانیا]/ˈnʌkəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مفاصل انگشتان؛ مفاصل زانو یا مچ پا در حیوانات
v. با مفاصل انگشت ضربه زدن؛ با انگشتان شلیک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

crack knuckles

شکستن مفاصل

knuckle down

سعی کردن

white knuckles

مفصل سفید

knuckle sandwich

ساندویچ مشت

knuckle buster

کسنده مفاصل

knuckle dragger

کشنده مفاصل

knuckle joint

مفصل دست

knuckle tattoo

تاتو مفاصل

knucklehead

احمق

knuckle game

بازی مفاصل

جملات نمونه

he knocked on the door with his knuckles.

او با انگشتانش به در کوبید.

she injured her knuckles while playing basketball.

او در حین بازی بسکتبال به مچ دست‌هایش آسیب زد.

he clenched his fists, showing his knuckles.

او مشت‌های خود را مشت کرد و مچ دست‌هایش را نشان داد.

the boxer had bruised knuckles after the match.

مشت‌های بوکسور بعد از مسابقه کبود شده بودند.

she tapped her knuckles on the table nervously.

او با اضطراب به مچ دست‌هایش روی میز ضربه زد.

his knuckles turned white as he gripped the steering wheel.

همانطور که او فرمان را محکم می‌گرفت، مچ دست‌هایش سفید شدند.

they compared knuckles to see who had bigger hands.

آنها مچ دست‌های خود را با هم مقایسه کردند تا ببینند چه کسی دست‌های بزرگتری دارد.

she painted her nails and showed off her knuckles.

او به ناخن‌هایش رنگ زد و مچ دست‌هایش را به نمایش گذاشت.

he cracked his knuckles before starting the game.

او قبل از شروع بازی مچ دست‌هایش را کشید.

my knuckles are sore from typing all day.

مچ دست‌هایم از تایپ کردن تمام روز درد می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید