lakefront

[ایالات متحده]/ˈleɪkfrʌnt/
[بریتانیا]/ˈleɪkfrʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمین یا ناحیه مجاور دریاچه؛ ناحیه ساحلی دریاچه

عبارات و ترکیب‌ها

lakefront property

ملکیت کنار دریاچه

lakefront view

نمای کنار دریاچه

lakefront home

خانه کنار دریاچه

lakefront access

دسترسی به کنار دریاچه

lakefront cabin

کلبه کنار دریاچه

lakefront park

پارک کنار دریاچه

lakefront retreat

محل استراحت کنار دریاچه

lakefront resort

استراحتگاه کنار دریاچه

lakefront dining

غذاخوری کنار دریاچه

lakefront activities

فعالیت‌های کنار دریاچه

جملات نمونه

the lakefront property offers stunning views of the water.

ملکیت کنار دریاچه مناظر خیره‌کننده از آب را ارائه می‌دهد.

we enjoyed a picnic on the lakefront this weekend.

ما آخر هفته این هفته از پیک نیک کنار دریاچه لذت بردیم.

many houses are built along the lakefront.

خانه‌های زیادی در امتداد خط ساحلی ساخته شده‌اند.

the lakefront park is perfect for walking and cycling.

پارک کنار دریاچه برای پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری عالی است.

she loves to jog along the lakefront in the morning.

او عاشق دویدن در امتداد خط ساحلی در صبح است.

lakefront activities include boating and fishing.

فعالیت‌های کنار دریاچه شامل قایق‌سواری و ماهیگیری است.

they are planning a lakefront wedding ceremony.

آنها در حال برنامه‌ریزی یک مراسم عروسی کنار دریاچه هستند.

the sunset over the lakefront was breathtaking.

غروب خورشید بر فراز خط ساحلی نفس‌گیر بود.

there are several restaurants with lakefront dining.

چند رستوران با غذاخوری کنار دریاچه وجود دارد.

we rented a cabin on the lakefront for our vacation.

ما برای تعطیلات خود یک کلبه در کنار دریاچه اجاره کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید