lapdogs

[ایالات متحده]/ˈlæp.dɒg/
[بریتانیا]/ˈlæp.dɔg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سگی کوچک که برای همراهی یا به عنوان حیوان خانگی نگهداری می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

lapdog politics

سیاست‌های چاپلوسانه

lapdog attitude

حرفه‌ای چاپلوسانه

lapdog behavior

رفتار چاپلوسانه

lapdog loyalty

وفاداری چاپلوسانه

lapdog mentality

ذهنیت چاپلوسانه

lapdog government

دولت چاپلوس

lapdog media

رسانه های چاپلوس

lapdog friend

دوست چاپلوس

lapdog follower

پيرو چاپلوس

lapdog influence

تاثیر چاپلوسی

جملات نمونه

he treats his assistant like a lapdog.

او دستیار خود را مانند یک سگ خانگی کوچک رفتار می‌کند.

she has become a lapdog for the wealthy elite.

او به یک سگ خانگی کوچک برای طبقه مرفه تبدیل شده است.

the politician's lapdog was always by his side.

سگ خانگی کوچک سیاستمدار همیشه در کنار او بود.

critics claim he is just a lapdog of the corporation.

منتقدان ادعا می‌کنند که او فقط یک سگ خانگی کوچک شرکت است.

many see him as a lapdog rather than a leader.

بسیاری او را به عنوان یک سگ خانگی کوچک به جای یک رهبر می‌بینند.

she refused to be a lapdog in the office politics.

او از شرکت در سیاست‌های اداری به عنوان یک سگ خانگی کوچک امتناع کرد.

his lapdog mentality prevents him from thinking independently.

ذهنیت سگ خانگی کوچک او را از تفکر مستقل باز می‌دارد.

the ceo's lapdog approach annoyed many employees.

رویکرد سگ خانگی کوچک مدیرعامل بسیاری از کارمندان را آزار می‌داد.

don't be a lapdog; stand up for your beliefs.

سگ خانگی کوچک نباشید؛ از باورهای خود دفاع کنید.

she felt like a lapdog, always following orders.

او احساس می‌کرد که یک سگ خانگی کوچک است، همیشه دستورات را دنبال می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید